markPostAsRead(15537); آیا خداناباوران می توانند اخلاق مدار باشند؟ اخلاق بدون خدا

آیا خداناباوران می توانند اخلاق مدار باشند؟

  • 26
  • نفر مطلب را مطالعه کرده
تخمین زمان مطالعه: 11 دقیقه
  • Action

اخلاق بدون خدا ممکن است؟ چرا خداناباوران اخلاقی‌تر و انسانی‌تر از دینداران هستند

اخلاق خداناباوران - همدلی و خرد به جای ترس از خدا

۱. اتهام دیرینه بی‌اخلاقی و چرا این پرسش برای افغانستان امروز سرنوشت‌ ساز است

برای قرن‌های متوالی، یکی از نیرومندترین و در عین حال ناعادلانه‌ ترین سلاح‌های تبلیغاتی که دینداران علیه آزاداندیشان و خداناباوران به کار برده‌اند، این اتهام بوده است که اگر کسی خدا را باور نداشته باشد، پس هیچ دلیلی برای خوب بودن ندارد و هر نوع جنایت و بی‌اخلاقی برای او مجاز است. این پیشداوری به قدری در عمق فرهنگ جوامع سنتی و مذهبی ریشه دوانده که حتی در جوامع مدرن غربی، در نظرسنجی‌های معتبر اجتماعی مردم می‌گویند که حاضرند بیشتر به یک مجرم سابقه‌دار اعتماد کنند تا به یک خداناباور، فقط به این دلیل که فکر می‌کنند خداناباور به خاطر نداشتن ترس از جهنم و نداشتن طمع به بهشت، هیچ لنگر اخلاقی ندارد. ریشه این ترس در یک مغالطه بسیار قدیمی نهفته است که اخلاق را مانند قانون ترافیک می‌بیند که باید حتماً از بالا توسط یک پلیس آسمانی نوشته و تحمیل شود و اگر آن پلیس نباشد، همه انسان‌ها مانند حیوانات وحشی به جان هم خواهند افتاد. این دیدگاه، انسان را موجودی ذاتاً فاسد و ناتوان از تشخیص خوب و بد می‌داند که تنها با شلاق دین می‌توان او را رام کرد و به همین دلیل است که وقتی پرسیده می‌شود آیا خداناباوران می توانند اخلاق مدار باشند؟ بسیاری از دینداران بدون هیچ تأملی پاسخ منفی می‌دهند و فکر می‌کنند پاسخ از قبل روشن است.

اما برای ما افغان‌ها، این پرسش یک بحث انتزاعی و لوکس فلسفی در دانشگاه‌های دورافتاده غرب نیست، بلکه مسئله‌ای کاملاً عینی و مرتبط با خون، رنج و زندگی روزمره ماست. همانگونه که در مانیفست و اهداف بنیادین ما در (اکس مسلم) به روشنی آمده است، ما در تاریک‌ ترین و سیاه‌ ترین برهه تاریخ معاصر کشور قرار داریم، جایی که تحت نام امارت اسلامی و با تطبیق بی‌چون و چرای شریعت اسلامی، تمام دستاوردهای نیم‌ بند مدنی، علمی، حقوقی و انسانی چند دهه اخیر به مسلخ برده شده است. وقتی ما با چشمان خود می‌بینیم که چگونه حذف سیستماتیک و کامل زنان از اجتماع، محروم ساختن مطلق دختران از حق آموزش و کار، شلاق زدن انسان‌ها در ملاء عام، قطع عضو و سنگسار، و از همه درد ناک‌تر مشروعیت بخشیدن به ازدواج دختران هشت و نه ساله با مردان پنجاه ساله به نام سنت و شریعت، همه با برچسب مقدس اخلاق الهی و حکم خدا توجیه و تطبیق می‌شوند، آنگاه حق مسلم ماست که با نهایت جسارت فریاد بزنیم و بپرسیم که آیا واقعاً این اخلاق است؟ آیا اخلاقی که کرامت ذاتی انسان، عدالت، مهربانی و حقوق کودک را به صورت سیستماتیک پایمال می‌کند، می‌تواند اخلاقی عینی، آسمانی و برتر نامیده شود؟ ما برای شکستن این طلسم تاریخی، برای همین کالبد شکافی ریشه‌های فکری خشونت و برای اثبات این حقیقت که اخلاق واقعی در انسانیت، خردگرایی، تفکر انتقادی و حقوق بشر ریشه دارد نه در متون جزمی و فرمانهای ترسناک، به وجود آمده است و مبارزه ما مبارزه‌ای برای بازگرداندن اخلاق از آسمان به زمین است.

۲. کالبد شکافی فلسفی اخلاق دینی: آیا اخلاق از خدا می‌آید؟

برای اینکه بتوانیم به صورت منطقی بررسی کنیم که آیا اخلاق از خدا می‌آید یا خیر، در قدم اول باید این فرض بسیار بزرگ را بپذیریم که اصولاً خدایی وجود دارد، در حالی که تا همین لحظه در تاریخ اندیشه بشری، هیچ دیندار، فیلسوف یا عالمی نتوانسته است وجود حتی یک خدا را با شواهد قابل راستی آزمایی، عینی و علمی ثابت کند و تمام استدلال‌ها در نهایت به ایمان و باور شخصی ختم می‌شود. اما ما خداناباوران برای اینکه بحث را عمیق‌تر کنیم و از مغالطه فرار نکنیم، برای لحظه‌ای این فرض را می‌پذیریم که خدایی وجود دارد و می‌خواهیم ببینیم که آیا از نظر منطقی می‌تواند منبع اخلاق عینی باشد یا خیر و برای این کار باید به سراغ یکی از قدیمی‌ترین، نیرومندترین و ویرانگرترین استدلال‌های تاریخ فلسفه برویم که بیش از دو هزار سال پیش توسط افلاطون در رساله ائوتیفرو از زبان سقراط بیان شده و تا امروز هیچ الهی دانی نتوانسته پاسخ قانع‌ کننده‌ای به آن بدهد. سقراط از ائوتیفرو که یک فرد بسیار مذهبی بود می‌پرسد: «آیا یک عمل اخلاقی از آن رو خوب است که خدا آن را فرمان داده، یا خدا از آن رو آن عمل را فرمان داده که آن عمل فی‌نفسه و در ذات خود خوب است؟» این پرسش ساده که به معمای ائوتیفرو مشهور است، یک دوراهی منطقی ایجاد می‌کند که هر دو طرف آن به ضرر اخلاق دینی تمام می‌شود و بنای اخلاق الهی را به کلی فرو می‌ریزد.

اگر ما شاخه اول این دوراهی را بپذیریم و بگوییم که خدا فرمان می‌دهد که عدالت و راستگویی خوب است چون عدالت و راستگویی در ذات و ماهیت خود خوب هستند، آنگاه نتیجه منطقی آن این است که خوبی عدالت مستقل از خدا وجود دارد و خدا فقط آن را کشف کرده و به ما گزارش می‌دهد، درست مانند یک دانشمند که قانون جاذبه را کشف می‌کند اما خودش خالق جاذبه نیست. در این صورت اخلاق مستقل از خدا وجود دارد و انسان‌ها نیز می‌توانند با استفاده از عقل، خرد، تجربه و همدلی خود، بدون هیچ نیازی به خدا و وحی، همان اصول اخلاقی مستقل را کشف کنند و به آن عمل کنند و در این حالت وجود خدا برای اخلاق کاملاً غیر ضروری، زائد و بی‌فایده می‌شود. اما اگر شاخه دوم و بسیار خطرناک‌تر این دوراهی را بپذیریم و بگوییم که یک عمل فقط و فقط به این دلیل خوب است که خدا آن را فرمان داده و هیچ دلیل عقلانی دیگری در پشت آن نیست، آنگاه اخلاق به یک امر کاملاً دلبخواهی، خودسرانه، بی‌ثبات و ترسناک تبدیل می‌شود و با سه فاجعه منطقی و اخلاقی روبرو می‌شویم که هر انسان خردمندی را به وحشت می‌اندازد. اول اینکه اگر خوبی در علم و آگاهی خدا نهفته باشد، پس آن علم که خود خدا نیست بلکه صفت و آگاهی ذهنی اوست، پس منبع اخلاق دیگر عینی نیست بلکه ذهنی‌ترین نوع اخلاق ممکن است. دوم اینکه اگر بگوییم خدا با تجربه کردن فهمیده که چه چیزی خوب است، باید از خود بپرسیم که آیا خدا تجربه تجاوز، دزدی و شکنجه را داشته که می‌گوید این اعمال بد هستند؟ و سوم و وحشتناک‌ ترین حالت این است که بگوییم خدا بدون هیچ دلیل و منطقی و فقط از سر هوس و میل شخصی گفته که فلان چیز خوب است و فلان چیز بد است و در این صورت خدایی که امروز می‌گوید مهربانی خوب است، می‌تواند فردا نظرش را عوض کند و بگوید قتل کودکان خوب است و هیچ معیار عقلانی برای نقد او وجود ندارد و آیا شما حاضرید زندگی اخلاقی خود را بر اساس هوس‌های قابل تغییر یک موجود بنا کنید؟ به همین دلیل است که نتیجه منطقی معمای ائوتیفرو این است که خدا نمی‌تواند منبع اخلاق عینی باشد.

علاوه بر این بن‌بست منطقی، یک مشکل حل‌ نشدنی دیگر نیز وجود دارد که ادعای اخلاق الهی را به کلی بی‌اعتبار می‌کند و آن مشکل انتخاب دین است. حتی اگر ما بپذیریم که اخلاق فرمان دلبخواهی خداست و باید آن را بپذیریم، باز هم با این پرسش بزرگ روبرو می‌شویم که کدام خدا و کدام دین؟ در جهان امروز صدها خدا و هزاران مذهب و فرقه وجود دارد که هر کدام فرامین اخلاقی کاملاً متضاد و حتی دشمن یکدیگر دارند و همه ادعا می‌کنند که تنها راه حقیقت نزد آنهاست. همه ادیان در ظاهر می‌گویند قتل بد است اما هر کدام استثنائات وحشتناک خود را دارند و یک دین کشتن مرتد و کافر را واجب می‌داند و دین دیگر قربانی کردن انسان را مقدس می‌شمارد و در مورد حقوق زن، ازدواج، پوشش، موسیقی، برده‌داری، مجازات‌ها و آزادی بیان، اختلاف میان ادیان به قدری عظیم و نجومی است که هیچ وجه اشتراکی باقی نمی‌ماند و شما با هیچ معیار عقلانی و بی‌طرفانه‌ای نمی‌توانید تشخیص دهید که کدام یک از این هزاران دین، دین بر حق است و انتخاب شما در نهایت کاملاً تصادفی، جغرافیایی و وابسته به خانواده‌ای است که در آن به دنیا آمده‌اید و آیا می‌توان بنای اخلاق یک عمر و مسئولیت یک زندگی را بر روی یک انتخاب کاملاً تصادفی و موروثی استوار کرد؟

۳. چهار ستون استوار اخلاق بدون خدا: از خردگرایی کانت تا علم فرگشت و چشم‌انداز اخلاقی سم هریس

اگر تکیه بر خدا و دین اخلاق را چنین دشوار، متناقض، بی‌ثبات و تصادفی می‌سازد، پس چه اتفاقی می‌افتد اگر خدا را به کلی از معادله اخلاق حذف کنیم و ببینیم آیا انسان می‌تواند روی پاهای خود بایستد؟ آیا خلاء اخلاقی و هرج و مرج به وجود می‌آید؟ پاسخ قاطع فلسفه مدرن، علم جدید و تجربه بشری یک نه بزرگ و نیرومند است و خداناباوران نه تنها می‌توانند اخلاق مدار باشند بلکه می‌توانند نظام‌های اخلاقی بسیار منطقی‌تر، پایدارتر، انسانی تر و قابل اعتمادتری نسبت به اخلاق دینی بسازند که بر چهار ستون استوار و تزلزل ناپذیر بنا شده است. ستون اول دیدگاه خردگرای سکولار است که توسط غول‌های فلسفه مانند ایمانوئل کانت، جان استوارت میل و ژان پل سارتر نمایندگی می‌شود و می‌گوید عقل انسان به تنهایی برای ساختن اخلاق کافی است و نیازی به وحی ندارد. کانت از اصلی به نام امر مطلق سخن می‌گوید که می‌گوید چنان رفتار کن که قاعده رفتار تو بتواند به یک قانون عام و جهانی برای همه انسان‌ها تبدیل شود و این همان حکمت عمیق و مردمی ماست که می‌گوید آنچه به خود نمی پسندی به دیگران مپسند و جان استوارت میل نیز با فایده‌گرایی می‌گوید اخلاقی‌ ترین عمل عملی است که بیشترین شادی و رفاه و کمترین رنج را برای بیشترین تعداد انسان‌ها به ارمغان بیاورد و این اصول نیازی به کتاب مقدس ندارند بلکه محصول خرد ناب انسانی هستند.

ستون دوم دیدگاه طبیعی و فرگشتی است که امروز توسط علوم جدید به شدت تایید می‌شود و توضیح می‌دهد که اخلاق اختراع دین نیست بلکه محصول طبیعت و فرگشت ماست. روانشناسان فرگشتی و دانشمندانی مانند ریچارد داوکینز استدلال می‌کنند که ویژگی‌هایی مانند همدلی، حس انصاف، همکاری، فداکاری، مراقبت از کودکان و حتی حس عدالت در طول میلیون‌ها سال فرگشت به این دلیل در ما انسان‌ها به وجود آمده و انتخاب شده‌اند که به بقای گروه‌های انسانی کمک می‌کردند و گروهی که اعضای آن به هم کمک می‌کردند، شانس بیشتری برای زنده ماندن در برابر طبیعت خشن داشت و به همین دلیل است که حتی یک کودک دو ساله که هنوز هیچ دینی را نمی‌شناسد و هیچ کتاب مقدسی را نخوانده، وقتی می‌بیند کودک دیگری گریه می‌کند، به صورت خودکار ناراحت می‌شود و سعی می‌کند اسباب‌بازی خود را به او بدهد تا او را آرام کند و این همدلی در مغز ما سیم‌کشی شده است.

ستون سوم دیدگاه اگزیستانسیالیستی است که توسط فیلسوفانی مانند نیچه، سارتر و سیمون دوبوار مطرح شده و می‌گوید درست است که جهان بدون خدا معنای از پیش تعیین شده و آماده‌ای ندارد، اما این به معنای پوچی و بی معنایی نیست، بلکه به معنای آزادی مطلق و مسئولیت مطلق انسان است. انسان محکوم به آزادی است و دقیقاً به همین دلیل مسئولیت تمام انتخاب‌های خود را بر عهده دارد و وقتی شما می پذیرید که هیچ نیروی ماورایی و هیچ سرنوشتی اعمال شما را توجیه نمی‌کند، آنگاه با مسئولیت بسیار سنگین‌تر و با اخلاقی بسیار اصیل‌تر زندگی می‌کنید، زیرا شما خوب هستید چون خودتان با اراده آزاد خود انتخاب کرده‌اید که خوب باشید نه چون از ترس شلاق جهنم مجبور شده‌اید که خوب باشید.

و ستون چهارم و نهایی دیدگاه علمی است که توسط متفکرانی مانند سم هریس در کتاب بسیار مهم چشم‌انداز اخلاقی مطرح شده و استدلال می‌کند که علم می‌تواند به ما بگوید چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی غیراخلاقی. اگر بپذیریم که هدف نهایی اخلاق به حداکثر رساندن رفاه و سعادت موجودات آگاه و به حداقل رساندن رنج آنهاست، آنگاه می‌توانیم به صورت کاملاً عینی و با استفاده از علوم اعصاب، روانشناسی، جامعه‌شناسی و پزشکی بسنجیم که کدام اعمال رفاه را زیاد می‌کند و کدام اعمال رنج را. برای مثال علم به روشنی و با آمار غیرقابل انکار نشان می‌دهد که آموزش دختران رفاه جامعه را به شدت افزایش می‌دهد و کودک همسری رنج جسمی و روانی عظیمی ایجاد می‌کند، پس اولی اخلاقی و دومی به شدت غیراخلاقی است و این روش بسیار دقیق‌تر، انسانی‌تر و قابل اعتمادتر از مراجعه به متون هزاران سال پیش است که در عصر شتر و شمشیر نوشته شده‌اند.

۴. شواهد تجربی و علمی: چرا سکولارترین کشورهای جهان اخلاق‌مدارترین جوامع هستند؟

فلسفه به ما می‌گوید که اخلاق بدون خدا نه تنها ممکن است بلکه منطقی‌تر است، اما آیا شواهد دنیای واقعی و داده‌های تجربی نیز این ادعای فلسفی را تایید می‌کند؟ اگر ادعای دینداران درست باشد که بدون خدا و بدون ترس از جهنم، جوامع به فساد، جنایت و هرج و مرج کشیده می‌شوند، پس باید خداناباور ترین و سکولارترین کشورها، جنایتکارترین، فاسدترین و بی‌ اخلاق‌ ترین کشورها باشند، اما واقعیت آماری و تجربی دقیقاً و به صورت کوبنده‌ای برعکس این ادعا را ثابت می‌کند و این یکی از نیرومندترین و غیرقابل انکارترین پاسخ‌ها به اتهام بی‌اخلاقی خداناباوران است. طبق داده‌های معتبر بین‌المللی، گزارش‌های سالانه سازمان ملل متحد در مورد شاخص توسعه انسانی، و آمارهای جرم‌شناسی جهانی، کشورهایی مانند ناروی، سویدن، آیسلند، هالند، جاپان، آسترالیا، کانادا، سویس، بلجیم و دنمارک که بالاترین درصد خداناباوران، آتئیست‌ها و آگنوستیک‌ها را در جهان دارند و کمترین میزان حضور مردم در مراسم مذهبی را تجربه می‌کنند، در عین حال و به صورت همزمان سالم‌ترین، امن‌ترین، مرفه‌ترین و انسانی‌ترین جوامع جهان از نظر امید به زندگی، سواد و تحصیلات، درآمد سرانه، برابری کامل جنسیتی، پایین‌ترین نرخ قتل و جنایت، پایین‌ترین نرخ مرگ و میر کودکان، پایین‌ترین نرخ فساد اداری و بیشترین میزان کمک‌های بشردوستانه و مالی به کشورهای فقیر جهان هستند. در مقابل و در نقطه مقابل این کشورها، ۵۰ کشوری که در پایین‌ترین رده شاخص توسعه انسانی قرار دارند و بالاترین نرخ فساد، قتل، خشونت، جنگ‌های داخلی، نقض حقوق بشر و بی‌سوادی را دارند، به شدت مذهبی، سنتی و خداباور هستند.

این رابطه معکوس میان دینداری و اخلاق اجتماعی حتی در داخل یک کشور واحد مانند آمریکا نیز به وضوح دیده می‌شود و آمارها نشان می‌دهد که ایالت‌های به شدت مذهبی و محافظه‌کار مانند لویزیانا، آلاباما، می‌سی‌سی‌پی و آرکانزاس که بیش از ۹۰ درصد مردم آن به خدا باور دارند و به کلیسا می‌روند، بالاترین نرخ قتل، خشونت مسلحانه، حاملگی نوجوانان و طلاق را دارند، در حالی که ایالت‌های بسیار سکولار و لیبرال مانند ورمونت، ماساچوست، اورگون و نیوهمپشایر که بیشترین تعداد خداناباوران را دارند، امن‌ترین و سالم‌ترین ایالت‌ها هستند. تاریخ نیز همین روند را نشان می‌دهد؛ نرخ قتل در شهر آمستردام در قرن پانزدهم که اوج دینداری و حاکمیت کلیسا بود، ۴۷ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر بود، اما امروز که هالند یکی از سکولارترین و خداناباور ترین کشورهای تاریخ بشر است، این نرخ به کمتر از ۲ نفر رسیده است و انگلستان امروز که یکی از بی‌دین ترین جوامع است، ۹۵ درصد کمتر از انگلستان قرون وسطی که به شدت مذهبی بود خشونت دارد. حتی در زندان‌های فدرال آمریکا، خداناباوران تنها ۰.۱ درصد زندانیان را تشکیل می‌دهند در حالی که بیش از ۱۰ درصد جمعیت خارج از زندان را شامل می‌شوند.

تحقیقات منتشر شده در مجله The Humanist و وبسایت Atheist Alliance نیز نشان می‌دهد که خداناباوران در زندگی روزمره و در رفتارهای عملی نیز به مراتب اخلاق مدار تر عمل می‌کنند، زیرا اخلاق آنها بر پایه همدلی واقعی استوار است نه اطاعت کورکورانه از دستور. در دوران همه‌گیری کرونا، مذهبی‌ترین گروه‌ها بیشترین مقاومت را در برابر محدودیت تجمعات مذهبی و بیشترین تردید را در مورد واکسین داشتند که باعث مرگ صدها هزار نفر شد، در حالی که بیش از ۹۰ درصد خداناباوران واکسین شدند چون به علم اعتماد داشتند و به فکر سلامت دیگران بودند. در مورد خشونت با اسلحه، مالکیت اسلحه در میان سکولارها به مراتب کمتر است و آنها بیشتر طرفدار قوانین سخت‌گیرانه برای کنترل اسلحه هستند. در مورد نژادپرستی، تبعیض نژادی و حقوق پناهندگان و مهاجران نیز خداناباوران به طور قابل توجهی همدل‌تر، مداراگرتر، ضد نژادپرستی‌تر و حامی حقوق بشر هستند و این نشان می‌دهد که اخلاق بدون خدا نه تنها ممکن است بلکه در عمل نیز مهربان‌تر و انسانی‌تر است.

۵. نتیجه‌گیری: از اخلاق آسمانی به اخلاق انسانی؛ راه حل اکس مسلم، لایسیته و انسان‌گرایی برای نجات افغانستان

در پایان این بررسی طولانی و عمیق باید بار دیگر به خانه خود، به افغانستان زخمی و به تجربه تلخ و خونین خود بازگردیم تا بفهمیم که چرا پاسخ به پرسش آیا خداناباوران می توانند اخلاق مدار باشند برای ما یک مسئله حیاتی و سرنوشت‌ساز است. آنچه امروز در کشور ما تحت نام اخلاق اسلامی، شریعت و امر به معروف و نهی از منکر جریان دارد، بهترین، عینی ترین و خونین ترین گواه بر شکست کامل و تاریخی اخلاق مبتنی بر دین است. وقتی آپارتاید جنسیتی سیستماتیک و تمام عیار علیه نیمی از جامعه یعنی زنان اعمال می‌شود، وقتی دختران معصوم از حق مسلم آموزش و کار محروم می‌شوند و صدای آنها عورت دانسته می‌شود، وقتی مکاتب مدرن و دانشگاه‌ها به مدارس جهادی برای شستشوی مغزی کودکان و تربیت سربازان انتحاری تبدیل می‌شوند، وقتی کودک همسری و غارت کودکی دختران خردسال به نام سنت پیامبر و با توجیه فقهی مشروعیت پیدا می‌کند، و وقتی خشونت، شلاق، سنگسار، قطع عضو و قصاص به نام عدالت الهی نهادینه می‌شود، آیا هیچ انسان آزاده و با وجدانی می‌تواند نام این وحشت را اخلاق بگذارد؟ این تجربه تلخ تاریخی ثابت می‌کند که اخلاقی که بر پایه اطاعت کورکورانه، ترس و متون جزمی هزاران سال پیش بنا شده باشد، در نهایت به ضد اخلاق تبدیل می‌شود و به ابزاری برای توجیه ظلم و جنایت بدل می‌گردد.

راه حل و چشم‌اندازی که ما در مانیفست اهداف خود ترسیم می‌کنم، دقیقاً نقطه مقابل این تاریکی است و بر شش ارزش بنیادین و تزلزل‌ناپذیر استوار است که پادزهر سموم فکری حاکم بر جامعه ماست: آزاداندیشی در برابر دگماتیسم و جزم‌اندیشی اسلامی، خردگرایی و عقلانیت انتقادی در برابر خرافات و معجزه باوری، حقوق بشر جهان‌شمول و بی‌قید و شرط در برابر احکام تبعیض آمیز شریعت، تفکر انتقادی و پرسشگری در برابر اطاعت کورکورانه از الله، محمد و اول‌الامر، روشنگری علمی یا ساینس و ترویج علوم مدرن مانند فرگشت، فیزیک و نجوم در برابر جهل مقدس و افسانه‌های خلقت، و در نهایت کاهش خشونت و ترویج انسان‌گرایی یا اومانیسم به عنوان هدف غایی و نهایی مبارزه فکری ما. هدف استراتژیک و درازمدت ما که در مانیفست به تفصیل آمده، رسیدن به جامعه‌ای بر پایه سکولاریسم و به ویژه مدل پیشرفته لایسیته است؛ جامعه‌ای که در آن نهاد مذهب به طور مطلق از نهاد دولت، سیاست، قانون‌گذاری و سیستم آموزش و پرورش جدا باشد و دولت نسبت به همه باورها و ناباوری‌ها کاملاً بی‌طرف بماند و مذهب از یک ابزار تحمیلی، عمومی و سیاسی برای تفتیش عقاید و سرکوب به یک امر کاملاً شخصی، خصوصی و وجدانی تبدیل شود و قانون بر اساس کرامت ذاتی و برابر انسان‌ها نوشته شود نه بر اساس فقه قرون وسطی.

پس پاسخ نهایی و قاطع ما به پرسش عنوان مقاله این است که نه تنها خداناباوران می توانند اخلاق مدار باشند، بلکه اخلاق‌ شان به این دلیل که بر پایه همدلی واقعی، عقلانیت، مسئولیت شخصی و علم استوار است نه بر پایه ترس از شلاق جهنم و طمع به حوریان بهشتی، به مراتب پایدارتر، عمیق‌تر، صادقانه‌تر و انسانی‌تر است. خداناباور وقتی به کودکی گرسنه کمک می‌کند، برای رسیدن به بهشت این کار را نمی‌کند بلکه چون رنج آن کودک را با تمام وجود درک می‌کند و چون می‌داند این تنها زندگی است که داریم و باید عدالت را همین‌جا و در همین دنیا بسازیم، دست به کار خیر می‌زند و این اخلاق بسیار شریف‌تر از اخلاق تاجرانه دینداران است. ما برای خوب بودن به آسمان نیازی نداریم، ما به انسانیت نیاز داریم و این دقیقاً همان پیامی است که ما می‌خواهد به گوش جهانیان برسانیم؛ افغانستان فردا کشوری آزاد، آباد و پاک از ترور، خرافه و آپارتاید جنسیتی خواهد بود اگر امروز شجاعت دانستن، شجاعت پرسیدن و شجاعت عصیان علیه جهل مقدس را داشته باشیم، زیرا اخلاق از آسمان نیامده است بلکه از قلب تپنده و خردمند انسان برای انسان آمده است.

عالی0%

خیلی خوب0%

خوب0%

نسبتا خوب0%

دوست ندارم0%

  • 32
سم هریس مانیفست یک خداناباور اثر سم هریس
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

مانیفست یک خداناباور اثر سم هریس

  • پویا آزاداندیش
  • 97
اسلام و برده‌ داری
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

اسلام و برده‌ داری

  • پویا آزاداندیش
  • 57
تناقضات قرآن
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

تناقضات قرآن

  • پویا آزاداندیش
  • 31
اخلاقیات و خداناباوری
  • 1
  • دیدگاه

اخلاقیات و خداناباوری

  • توران فریتینکر
  • 25
حقوق بشر
  • 1
  • دیدگاه
Pooya
  • پویا آزاداندیش
  • 26
آپارتاید جنسیتی چیست؟

آپارتاید جنسیتی چیست؟

  • 25
بگت سینگ کیست؟
Pooya

بگت سینگ کیست؟

  • پویا آزاداندیش
  • 37
نادیا مراد کیست؟
  • 2
  • دیدگاه
Pooya

نادیا مراد کیست؟

  • پویا آزاداندیش
  • 43
تابوهای قاعدگی
  • 2
  • دیدگاه
آتنا

تابوهای قاعدگی

  • 17
کودک‌ همسری
Pooya

کودک آزاری جنسی توسط امام محمد عبدالله سلیم

  • پویا آزاداندیش
  • 24
giraffe wolf
Pooya

زبان زرافه و گرگ

  • پویا آزاداندیش
  • 48
نادیا انجمن
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

نادیا انجمن

  • پویا آزاداندیش
  • 38
What is intellect
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

عقل چیست؟

  • پویا آزاداندیش
  • 22
چرا به دیگرن بگویم من خداناباورم؟
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

چرا به دیگران بگویم من خداناباورم؟

  • پویا آزاداندیش
  • 19
معرفی کتاب پیش درآمدی بر خودشیفتگی
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

معرفی کتاب پیش درآمدی بر خودشیفتگی

  • پویا آزاداندیش
  • 28
معرفی کتاب آتئیسم برای نوآموزان
Pooya

معرفی کتاب آتئیسم برای نوآموزان

  • پویا آزاداندیش
  • 47
براساس علم، خدا وجود ندارد
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

براساس علم، خدا وجود ندارد

  • پویا آزاداندیش
  • 53
  • 2
  • دیدگاه

آزاداندیشی چیست؟

  • توران فریتینکر
  • 24
مزدک بامدادان

اسلام چگونه پدید آمد؟

  • 12
عبدالرئوف محمد
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

عبدالرئوف محمد؛ از وزارت طالبان تا تهدیدی برای امنیت غرب

  • پویا آزاداندیش
  • 24
Pooya

نانسی دوپری مادربزرگ افغانستان

  • پویا آزاداندیش
  • 23
چرا بعضی افراد در معرض مرگ شاد هستند؟

چرا بعضی افراد در معرض مرگ شاد هستند؟

  • 40
تلاوت یا مطالعه قرآن؟
آگاهی تنها راه آزادیست

How I was raised in an Islamic community

  • 24

خداناباوری جرات یا اشتباه؟

  • 20
atheism سفری هیجان انگیز از ایمان تا ناباوری
Pooya

سفری هیجان انگیز از ایمان تا ناباوری

  • پویا آزاداندیش
  • 20
تلاوت یا مطالعه قرآن؟
  • 2
  • دیدگاه

تلاوت یا مطالعه قرآن؟

  • توران فریتینکر
  • 43
Does Islam Preach Jihad?

Does Islam Preach Jihad?

  • توران فریتینکر
  • 23
Tails
Pooya

چرا انسان‌ها دم ندارند؟

  • پویا آزاداندیش
  • 7
ancient stone of capuchin monkeys
Pooya

ابزارهای سنگی باستانی کشف‌شده در برزیل، کار دست انسان‌ها نیستند

  • پویا آزاداندیش
  • 9
Monkey
Pooya

چرا نخستی‌سانان مغزهای بزرگی دگرگشت دادند؟

  • پویا آزاداندیش
  • 34
Darwin
Pooya

دگرگشت چیست؟

  • پویا آزاداندیش
  • 12
کروموزوم چیست؟
  • 3
  • دیدگاه
Pooya

کروموزوم چیست؟

  • پویا آزاداندیش
  • 29
DNA چیست؟
  • 2
  • دیدگاه
Pooya

DNA چیست؟

  • پویا آزاداندیش
  • 8
کدام سیاره به زمین نزدیک‌تر است؟
  • 2
  • دیدگاه
Pooya

کدام سیاره به زمین نزدیک‌تر است؟

  • پویا آزاداندیش
  • 37
ساز نابینا
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

ساعت ساز نابینا

  • پویا آزاداندیش
  • 31
صد سال تحولات سیاسی افغانستان
  • 1
  • دیدگاه
Pooya

صد سال تحولات سیاسی افغانستان

  • پویا آزاداندیش