مانیفست یک خداناباور

مانیفست یک خداناباور اثر سم هریس

۱۶ قوس ۱۳۸۴

در گوشه‌ای از دنیا، مردی یک دختربچه را ربوده است. او به زودی به آن طفل تجاوز می‌کند، شکنجه‌اش می‌دهد و او را می‌کشد. اگر چنین جنایت هولناکی دقیقاً در همین لحظه رخ ندهد، چند ساعت یا حداکثر چند روز دیگر اتفاق می‌افتد. این اطمینانی است که ما از قوانین آماریِ حاکم بر زندگی ۶ میلیارد انسان به دست می‌آوریم. همین آمارها می‌گویند که والدین این دختر در همین لحظه باور دارند که خدایی توانا و مهربان مراقب آن‌ها و خانواده‌شان است. آیا آن‌ها در این باور خود برحق هستند؟ آیا خوب است که چنین باوری دارند؟

نخیر.

تمامِ خداناباوری (آتئیسم) در همین پاسخ نهفته است. خداناباوری (آتئیسم) یک فلسفه نیست؛ حتی یک جهان‌بینی هم نیست؛ بلکه صرفاً نپذیرفتنِ انکارِ بدیهیات است. متأسفانه ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که نادیده گرفتن بدیهیات در آن یک اصل است. باید بدیهیات را بارها مشاهده کرد، تکرار کرد و برایشان دلیل آورد. این کاری ناسپاسانه است و حالتی از تندخویی و بی‌احساسی با خود دارد. افزون بر این، این کاری است که خداناباور خودش تمایلی به انجام آن ندارد.

نکته جالب این است که هیچ‌کس نیاز ندارد خودش را «غیرمنجم» یا «غیرکیمیاگر» بنامد. بنابراین، ما کلمه‌ای برای کسانی که اعتبار این رشته‌های ساختگی را رد می‌کنند، نداریم. به همین ترتیب، خداناباوری (آتئیسم) هم اصطلاحی است که اصلاً نباید وجود می‌داشت. خداناباوری (آتئیسم) چیزی نیست جز صداهایی که افراد منطقی در حضور تعصبات مذهبی از خود در می‌آورند. خداناباور صرفاً کسی است که معتقد است ۲۶۰ میلیون آمریکایی (۸۷ درصد جمعیت) که می‌گویند هرگز در وجود خدا شک نمی‌کنند، باید برای وجود او و مهربانی‌اش دلیل ارائه کنند؛ مخصوصاً وقتی هر روز شاهد نابودی بی‌رحمانه انسان‌های بی‌گناه در جهان هستیم.

فقط خداناباور درک می‌کند که وضعیت ما چقدر عجیب است: بیشتر ما به خدایی باور داریم که درست مثل خدایان کوه المپ ساختگی است. هیچ‌کس در ایالات متحده، با هر تخصصی، نمی‌تواند بدون تظاهر به یقین درباره وجود چنین خدایی، به دنبال مقام دولتی باشد. بسیاری از سیاست‌های عمومی کشور ما با تابوها و خرافات مذهبی دوران قرون وسطی مطابقت دارد. وضعیت ما حقیرانه، غیرقابل دفاع و ترسناک است. اگر پای مسائل حیاتی در میان نبود، این وضعیت خنده‌دار به نظر می‌رسید.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که همه چیز، چه خوب و چه بد، در نهایت با تغییر نابود می‌شود. والدین فرزندان خود را از دست می‌دهند و فرزندان والدین خود را. زن و شوهر در یک لحظه از هم جدا می‌شوند و دیگر هرگز همدیگر را نمی‌بینند. دوستان با عجله از هم جدا می‌شوند، بدون اینکه بدانند این آخرین بار است. این زندگی، وقتی با نگاهی کلی به آن بنگریم، چیزی جز یک صحنه بزرگ از دست دادن نیست.

با این حال، بیشتر مردم تصور می‌کنند برای این درد درمانی وجود دارد. آن‌ها فکر می‌کنند اگر درست زندگی کنیم — نه لزوماً اخلاقی، بلکه در چارچوب برخی باورهای باستانی و رفتارهای کلیشه‌ای — بعد از مرگ به هر چه می‌خواهیم می‌رسیم. وقتی بدن ما از کار می‌افتد، ما فقط بار سنگین جسم را زمین می‌گذاریم و به سرزمینی می‌رویم که با تمام کسانی که دوستشان داشتیم، دوباره یکی می‌شویم. البته افراد بیش از حد منطقی و دیگر اراذل و اوباش راهی به این مکان شاد ندارند و کسانی که در زندگی شک خود را کنار گذاشتند، تا ابد خوش خواهند بود.

ما در جهانی پر از شگفتی‌های غیرقابل تصور زندگی می‌کنیم — از انرژی هسته‌ای که خورشید را روشن می‌کند تا پیامدهای ژنتیکی و تکاملی این نور که میلیون‌ها سال بر زمین تابیده است — با این حال، تصویر بهشت دقیقاً مطابق با سطحی‌ترین دلمشغولی‌های ماست، درست مثل یک سفر تفریحی در دریای کارائیب. این موضوع به طرز شگفت‌آوری عجیب است. اگر کسی حقیقت را نداند، فکر می‌کند انسان از ترسِ از دست دادن چیزهایی که دوست دارد، بهشت و خدای نگهبان آن را شبیه به خودش خلق کرده است.

ویرانی‌هایی را که توفان کاترینا در نیواورلئان به بار آورد، در نظر بگیرید. بیش از هزار نفر جان باختند، ده‌ها هزار نفر تمام دارایی خود را از دست دادند و نزدیک به یک میلیون نفر آواره شدند. می‌توان با اطمینان گفت تقریباً هر کسی که در زمان وقوع توفان در نیواورلئان زندگی می‌کرد، به خدایی توانا، دانا و مهربان باور داشت. اما خدا وقتی توفان شهر را ویران می‌کرد، چه کار می‌کرد؟ مطمئناً او صدای دعای آن پیرمردها و پیرزنانی را که برای نجات از سیل به اتاق‌های زیرشیروانی پناه بردند و همان‌جا به آرامی غرق شدند، شنیده بود. این‌ها افراد باایمانی بودند. آن‌ها زنان و مردان خوبی بودند که تمام عمر دعا کرده بودند. فقط خداناباور جرئت دارد حقیقت را بگوید: این مردم بیچاره در حالی که با یک دوست خیالی صحبت می‌کردند، جان دادند.

البته هشدارهای زیادی داده شده بود که توفانی عظیم نیواورلئان را در می‌نوردد، و واکنش انسان‌ها به این فاجعه بسیار ضعیف بود. اما این ضعف فقط در پرتوی علم معنا پیدا می‌کند. هشدارهای پیشین درباره مسیر توفان کاترینا را دانشمندان با محاسبات هواشناسی و تصاویر ماهواره‌ای از طبیعتِ خاموش بیرون کشیدند. خدا به هیچ‌کس درباره نقشه‌هایش چیزی نگفت. اگر ساکنان نیواورلئان فقط به مهربانی خداوند تکیه می‌کردند، تا وقتی اولین تندبادها به صورتشان نمی‌خورد، نمی‌فهمیدند توفانی مرگبار در راه است. با این حال، نظرسنجی واشینگتن پست نشان داد ۸۰ درصد بازماندگان کاترینا می‌گویند این اتفاق ایمان آن‌ها را به خدا قوی‌تر کرده است.

همزمان با نابودی نیواورلئان توسط توفان کاترینا، نزدیک به هزار زائر شیعه روی پلی در عراق زیر دست و پا له شدند. هیچ شکی نیست که این زائران ایمان شدیدی به خدای قرآن داشتند: زندگی آن‌ها بر اساس واقعیتِ انکارناپذیر وجود او تنظیم شده بود؛ زنانشان با حجاب بودند و مردانشان مرتباً بر سر تفسیرهای مختلف از کلام خدا همدیگر را می‌کشتند. مایه شگفتی خواهد بود اگر حتی یک بازمانده از این فاجعه ایمانش را از دست داده باشد. احتمالاً بازماندگان فکر می‌کنند با فضل الهی نجات یافته‌اند.

فقط خداناباور متوجه خودخواهی و خودفریبیِ بی‌حدومرزِ نجات‌یافتگان می‌شود. فقط خداناباور درک می‌کند چقدر از نظر اخلاقی زشت است که بازماندگان یک فاجعه فکر کنند خدایی مهربان آن‌ها را نجات داده، در حالی که همان خدا نوزادان را در گهواره‌هایشان غرق کرده است. چون خداناباور حاضر نیست واقعیتِ رنج‌های جهان را در خیال‌پردازی‌های شیرینِ زندگی ابدی بپوشاند، با تمام وجود حس می‌کند که زندگی چقدر باارزش است — و چقدر تاسف‌بار است که میلیون‌ها انسان بدون هیچ دلیل خوبی، سخت‌ترین رنج‌ها را تحمل می‌کنند.

آدم از خودش می‌پرسد فاجعه چقدر باید بزرگ و بی‌دلیل باشد تا ایمانِ دنیا تکان بخورد؟ هولوکاست این کار را نکرد. نسل‌کشی در رواندا هم نکرد، حتی با اینکه کشیش‌های قمه‌به‌دست جزو قاتلان بودند. پانصد میلیون نفر در قرن بیستم بر اثر بیماری آبله جان باختند که بسیاری از آن‌ها نوزاد بودند. واقعاً که کارهای خدا مرموز است! به نظر می‌رسد هر واقعه‌ای، هرچقدر هم ناگوار، می‌تواند با ایمان مذهبی سازگار شود. در مسائل ایمانی، ما پیوند خود را با زمین قطع کرده‌ایم.

البته مذهبی‌ها مدام به یکدیگر اطمینان می‌دهند که خدا مسئول رنج انسان‌ها نیست. اما چطور می‌توانیم ادعا کنیم خدا همه‌چیزدان و همه‌توان است و در عین حال او را مسئول ندانیم؟ راه دیگری وجود ندارد و وقت آن است که انسان‌های عاقل این را بپذیرند. این همان مسئله قدیمی «عدل الهی» است و باید آن را حل‌شده بدانیم: اگر خدا وجود داشته باشد، یا نمی‌تواند جلوی فجایع وحشتناک را بگیرد یا نمی‌خواهد. بنابراین، خدا یا ناتوان است یا شرور. خوانندگان متدین ممکن است بگویند: «خدا را نمی‌توان با معیارهای اخلاقی انسانی قضاوت کرد.» اما جالب اینجاست که مؤمنان دقیقاً از همین معیارهای انسانی استفاده می‌کنند تا خوب بودن خدا را ثابت کنند. خدایی که نگران مسائل پیش‌پاافتاده‌ای مثل ازدواج همجنس‌گرایان یا نامی است که در دعا او را صدا می‌زنند، آنقدرها هم مرموز نیست. اگر او وجود داشته باشد، خدای ابراهیم نه تنها لایق این جهان پهناور نیست، بلکه حتی لایق انسان هم نیست.

البته احتمال دیگری هم وجود دارد که منطقی‌ترین و کم‌ضررترین احتمال است: خدای کتاب مقدس یک داستان خیالی است. همان‌طور که ریچارد داکینز گفته است، همه ما نسبت به زئوس و تور خداناباور هستیم. فقط خداناباور درک کرده است که خدای کتاب مقدس هم فرقی با آن‌ها ندارد. در نتیجه، فقط خداناباور آنقدر دلسوز است که عمق رنج‌های جهان را همان‌طور که هست ببیند. وحشتناک است که همه ما می‌میریم و هر چه را دوست داریم از دست می‌دهیم؛ و دوچندان وحشتناک است که بسیاری از انسان‌ها در زمان زنده بودن، بیهوده رنج می‌کشند. اینکه بخش بزرگی از این رنج مستقیماً به دین برمی‌گردد — به نفرت‌های مذهبی، جنگ‌های مذهبی، توهمات مذهبی و هدر دادن منابع کمیاب برای مسائل مذهبی — همان چیزی است که خداناباوری (آتئیسم) را به یک ضرورت اخلاقی و فکری تبدیل می‌کند. با این حال، این ضرورت خداناباور را در حاشیه جامعه قرار می‌دهد. خداناباور فقط به خاطر اینکه با واقعیت در تماس است، در نظر همسایگانش که در دنیای خیالی زندگی می‌کنند، فردی بیگانه به نظر می‌رسد.

ماهیتِ باور

طبق چندین نظرسنجی جدید، ۲۲ درصد آمریکایی‌ها مطمئن هستند که عیسی در ۵۰ سال آینده به زمین بازمی‌گردد. ۲۲ درصد دیگر معتقدند که احتمالاً این کار را خواهد کرد. این‌ها احتمالاً همان ۴۴ درصدی هستند که هفته‌ای یک بار یا بیشتر به کلیسا می‌روند، باور دارند خدا سرزمین اسرائیل را به یهودیان بخشیده است و می‌خواهند جلوی آموزش واقعیتِ بیولوژیکی تکامل (فرگشت) به فرزندانمان را بگیرند. همان‌طور که رئیس‌جمهور بوش به خوبی می‌داند، این نوع مؤمنان منسجم‌ترین بخش رأی‌دهندگان آمریکایی را تشکیل می‌دهند. در نتیجه، دیدگاه‌ها و تعصبات آن‌ها اکنون تقریباً بر هر تصمیم مهم ملی تأثیر می‌گذارد.

بیش از ۵۰ درصد آمریکایی‌ها دیدگاهی «منفی» یا «بسیار منفی» نسبت به افرادی دارند که به خدا باور ندارند. ۷۰ درصد فکر می‌کنند مهم است که نامزدهای ریاست‌جمهوری «به شدت مذهبی» باشند. اکنون بی‌عقلی در ایالات متحده — در مدارس، دادگاه‌ها و شاخه‌های دولت — در حال قدرت گرفتن است. تنها ۲۸ درصد آمریکایی‌ها به تکامل باور دارند، در حالی که ۶۸ درصد به شیطان باور دارند. نادانی در این سطح، آن هم در مرکز یک ابرقدرت، اکنون مشکلی برای تمام جهان است.

اگرچه انتقاد از بنیادگرایی مذهبی آسان است، اما چیزی به نام «اعتدال مذهبی» هنوز در جامعه ما اعتبار زیادی دارد. این خنده‌دار است، زیرا بنیادگرایان نسبت به «میانه‌روها» استفاده منطقی‌تری از مغز خود می‌کنند. بنیادگرایان اگرچه با دلایل و شواهد بسیار ضعیفی از باورهای خود دفاع می‌کنند، اما حداقل تلاشی برای توجیه منطقی انجام می‌دهند. در مقابل، میانه‌روها معمولاً فقط به نتایج خوبِ باور مذهبی اشاره می‌کنند. میانه‌روها به جای اینکه بگویند به خدا باور دارند چون پیشگویی‌های کتاب مقدس درست از آب درآمده، می‌گویند به خدا باور دارند چون این باور «به زندگی‌شان معنا می‌دهد».

وقتی سونامی در روز بعد از کریسمس چند صد هزار نفر را کشت، بنیادگرایان سریعاً این فاجعه را نشانه‌ای از خشم خدا دانستند. از نظر آن‌ها، خدا پیام دیگری درباره زشتی‌های سقط جنین و همجنس‌گرایی به بشریت فرستاده بود. این تفسیر هرچند از نظر اخلاقی زشت است، اما با فرض گرفتن برخی پیش‌فرض‌های مذهبی، در واقع منطقی به نظر می‌رسد. اما میانه‌روها از کارهای خدا هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرند. برای آن‌ها خدا یک راز کامل باقی می‌ماند؛ منبعی برای تسکین که با بدترین شرارت‌ها هم سازگار است. در مواجهه با فجایعی مثل سونامی آسیا، الهیاتِ میانه‌رو مهملات پوچی تولید می‌کند. با این حال، مردم ترجیح می‌دهند این حرف‌های توخالی را بشنوند تا اینکه با قضاوت‌های بی‌رحمانه بنیادگرایان روبرو شوند.

باید توجه داشت وقتی اجساد بادکرده مردگان از دریا گرفته می‌شود، این مهربانیِ انسان است که دیده می‌شود، نه مهربانیِ خدا. در روزهایی که هزاران کودک از آغوش مادرانشان جدا و غرق می‌شوند، الهیاتِ میانه‌رو چهره واقعی خود را نشان می‌دهد: یک تظاهرِ محض. حتی الهیاتِ خشم (بنیادگرایی) ارزش فکری بیشتری دارد. اگر خدا وجود داشته باشد، اراده او مرموز نیست. تنها چیز مرموز در این حوادث وحشتناک این است که چطور بسیاری از زنان و مردانِ سالم می‌توانند چیزهای باورنکردنی را باور کنند و آن را اوج حکمت اخلاقی بدانند.

این کاملاً مضحک است که میانه‌روهای مذهبی پیشنهاد می‌کنند یک انسان عاقل می‌تواند به خدا باور داشته باشد صرفاً چون این باور او را شاد می‌کند یا ترس از مرگ را کاهش می‌دهد. این پوچی زمانی آشکار می‌شود که مفهوم خدا را با یک ادعای تسکین‌دهنده دیگر جایگزین کنیم: مثلاً تصور کنید مردی بخواهد باور کند که الماسی به اندازه یک یخچال در حیاط خانه‌اش دفن شده است. شک نیست که باور به این موضوع حس خوبی دارد. اما اگر او بگوید «این باور به زندگی‌ام معنا می‌دهد» یا «من و خانواده‌ام از کندن زمین در روزهای یکشنبه لذت می‌بریم»، ما فکر می‌کنیم او دیوانه یا احمق است.

ایمان چیزی نیست جز اجازه‌ای که مذهبی‌ها به خود می‌دهند تا وقتی دلایل منطقی تمام شد، همچنان به باور خود ادامه دهند. در جهانی که با باورهای مذهبیِ متضاد تکه‌تکه شده است، این جداسازیِ بحث‌ها به «مسائل عقلی» و «مسائل ایمانی» دیگر قابل قبول نیست.

ایمان و جامعه خوب

مذهبی‌ها مدام ادعا می‌کنند که خداناباوری (آتئیسم) مسئول برخی از وحشتناک‌ترین جنایات قرن بیستم است. اگرچه رژیم‌های هیتلر، استالین، مائو و پل پوت تا حدودی غیرمذهبی بودند، اما آن‌ها اصلاً منطقی نبودند. در واقع، بیانیه‌های عمومی آن‌ها پر از توهم بود — توهم درباره نژاد، اقتصاد، هویت ملی یا خطرات روشنفکری. در بسیاری از موارد، دین مستقیماً مقصر بود. هولوکاست را در نظر بگیرید: یهودی‌ستیزی که کوره‌های آدم‌سوزی نازی‌ها را ساخت، میراث مستقیم مسیحیت قرون وسطی بود.

آشویتس و اردوگاه‌های کار اجباری نتیجه تفکر انتقادی نیستند؛ برعکس، این وحشت‌ها نشان‌دهنده خطراتِ فکر نکردنِ منتقدانه درباره ایدئولوژی‌های خاص هستند. هیچ جامعه‌ای در تاریخ هرگز به خاطر اینکه مردمش «بیش از حد منطقی» شده‌اند، آسیب ندیده است.

در حالی که بیشتر آمریکایی‌ها فکر می‌کنند رهایی از دین غیرممکن است، بخش بزرگی از دنیای پیشرفته قبلاً به این هدف رسیده است. سطح خداناباوری (آتئیسم) در کشورهای توسعه‌یافته هر ادعایی مبنی بر اینکه دین یک ضرورت اخلاقی است را رد می‌کند. کشورهایی مثل ناروی (نروژ)، ایسلند، استرالیا، کانادا، سویدن (سوئد)، سویس، بلجیم (بلژیک)، جاپان، هالند (هلند)، دنمارک و بریتانیا جزو غیرمذهبی‌ترین جوامع زمین هستند. طبق گزارش توسعه انسانی سازمان ملل (۲۰۰۵)، این کشورها سالم‌ترین جوامع از نظر امید به زندگی، سواد، درآمد سرانه، برابری جنسیتی و نرخ پایین جرم و جنایت هستند. برعکس، ۵۰ کشوری که در پایین‌ترین رده توسعه انسانی قرار دارند، به شدت مذهبی هستند.

داده‌ها ثابت می‌کنند که خداناباوری (آتئیسم) کاملاً با آرمان‌های یک جامعه مدنی سازگار است. همچنین ثابت می‌کنند که ایمان مذهبی هیچ تضمینی برای سلامت یک جامعه ایجاد نمی‌کند. کشورهایی با سطح بالای خداناباوری (آتئیسم)، بیشترین کمک‌های خارجی را به کشورهای در حال توسعه می‌دهند.

دین به عنوان منبع خشونت

یکی از بزرگترین چالش‌های تمدن در قرن بیست و یکم این است که انسان‌ها یاد بگیرند درباره عمیق‌ترین دلمشغولی‌های خود — اخلاق، تجربه معنوی و رنج — به شکلی صحبت کنند که آشکارا غیرمنطقی نباشد. هیچ چیز به اندازه احترامی که ما برای ایمان مذهبی قائل هستیم، مانع این کار نمی‌شود. باورهای مذهبیِ ناسازگار، جهان ما را به جوامع اخلاقیِ جداگانه تقسیم کرده است — مسیحیان، مسلمانان، یهودیان، هندوها و غیره — و این تقسیم‌بندی‌ها منبع همیشگی درگیری‌های انسانی شده است.

در جهانی که نادانی آن را فرا گرفته، فقط خداناباور حاضر است بدیهیات را بپذیرد: ایمان مذهبی به طرز حیرت‌آوری خشونت را ترویج می‌کند. دین از دو جهت الهام‌بخش خشونت است:

۱. مردم اغلب دیگران را می‌کشند چون فکر می‌کنند خالق جهان از آن‌ها چنین می‌خواهد. بمب‌گذاری‌های انتحاری جهادی روشن‌ترین مثال است.

۲. تعداد زیادی از مردم به درگیری‌های مذهبی تمایل دارند چون دین، هسته اصلی هویت اخلاقی آن‌ها را تشکیل می‌دهد.

حقیقت این است: یک نفر می‌تواند آنقدر تحصیل‌کرده باشد که بمب اتم بسازد و در عین حال باور داشته باشد که در بهشت ۷۲ حوری منتظر اوست. این نشان می‌دهد که ذهن انسان چقدر راحت می‌تواند توسط ایمان تقسیم‌بندی شود. فقط خداناباور متوجه چیزی شده که باید برای هر انسانِ متفکری روشن باشد: اگر می‌خواهیم ریشه خشونت‌های مذهبی را بکنیم، باید ریشه یقین‌های دروغینِ مذهبی را بکنیم.

چرا دین منبعی چنین قدرتمند برای خشونت است؟

  • باورهای ما با هم همخوانی ندارند: یا عیسی از مردگان برخاسته یا نه؛ یا قرآن کلام بی‌نقص خداست یا نیست. این ادعاهای متضاد پایه همیشگی درگیری‌هاست.
  • دین گفتگو را متوقف می‌کند: دین تنها حوزه‌ای است که در آن افراد از ارائه دلیل برای باورهایشان معاف هستند. وقتی مسائل حیاتی مطرح است، انسان‌ها دو راه دارند: گفتگو یا خشونت. فقط تمایل به منطقی بودن می‌تواند تضمین کند که ما به گفتگو با یکدیگر ادامه می‌دهیم. یقینِ بدون دلیل لزوماً تفرقه‌انداز و غیرانسانی است.

وقتی برای آنچه باور داریم دلیل داریم، نیازی به ایمان نداریم؛ وقتی دلیلی نداریم، ارتباط خود را با دنیا و با یکدیگر از دست داده‌ایم. خداناباوری (آتئیسم) چیزی نیست جز پایبندی به ابتدایی‌ترین استاندارد صداقت فکری: اینکه باورهای انسان باید متناسب با شواهد موجود باشد. تظاهر به یقین وقتی که شواهدی وجود ندارد، هم یک شکست فکری است و هم یک شکست اخلاقی. فقط خداناباور این را درک کرده است. خداناباور صرفاً کسی است که دروغ‌های دین را تشخیص داده و حاضر نشده آن‌ها را به عنوان حقیقتِ خود بپذیرد.

  • Donate

از شما که در نظر دارید با کمک مالی خود، به فعالیت های سازمان غیرانتفاعی ایکس مسلم کمک کنید، صمیمانه سپاسگزاریم.

ایکس مسلم، یک سازمان غیرانتفاعی است که با هدف آزادی کشور عزیز ما از خرافات اسلامی، در میان هموطنان خود که در سراسر جهان زیست میکنند، فعالیت می کند. ما معتقدیم که اسلام دینی خشونتزا، تروریست پرور و زن ستیز است. ما تلاش می کنیم تا این پیام را به گوش جهانیان برسانیم و به مسلمانانی که به حقوق بشر ارزش قائل هستند، کمک کنیم تا با تفکر مستقل و خردمندانه، به باورهای خود بنگرند.

آزادی، توانایی انسان در انتخاب مسیر زندگی خود است. آزادی انتخاب، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی حرکت، آزادی تجمع، آزادی اعتراض، آزادی از شکنجه، آزادی از تبعیض، همه و همه از ابعاد مختلف آزادی هستند. آزادی، شرط لازم برای زندگی انسانی است. انسان بدون آزادی، نمی‌تواند به شکوفایی و رشد خود برسد. آزادی، به انسان اجازه می‌دهد تا استعدادها و توانایی‌های خود را پرورش دهد، به دنبال اهداف خود برود و در جامعه مشارکت کند.

ایکس مسلم
  • تماس با ما
  • در باره ما
  • حریم خصوصی
  • قوانین استفاده
  • قوانین استفاده
  • سوالهای متدوال
  • دانلود اپلیکیشن
  • ایکس مســـــــــــــلم
  • دانلود نسخۀ موبایل بزودی
لوگو گوگل
Apple app
انتخاب زبان
تلفن پشتیبانی:
  • شنبه تا پنجشنبه ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰ به وقت افغانستان
  • ایکس مســـــــــــــلم در شبکه‌های اجتماعی:
  • ©۲۰۲۴ — کلیه حقوق برای تیم ایکس مسلم محفوظ است
  • موسس و دیزاین:
error: