markPostAsRead(12169);
وقتی از آزاداندیشی گپ میزنیم، نام یک نفر مثل آفتاب میدرخشد: باروخ اسپینوزا. او در سال ۱۶۳۲ در شهر آمستردام و در یک خانواده یهودی که از ترس تفتیش عقاید از پرتغال فرار کرده بودند، به دنیا آمد. از همان کودکی، هوش و ذکاوت باروخ همه را حیرتزده کرده بود، اما چیزی که او را از دیگران جدا میکرد، پرسشهای بیپایانش بود؛ پرسشهایی که لرزه بر تن بزرگان مذهبی آن زمان میانداخت.
اسپینوزا در محیطی بزرگ شد که مذهب حرف اول را میزد، اما او نمیتوانست چیزهایی را که با عقلش جور در نمیآمد، قبول کند. او شروع کرد به زیر سوال بردن معجزات و حتی وحی. نتیجه چه شد؟ در سن ۲۴ سالگی، جامعه یهودی او را “تکفیر” کرد. یعنی چی؟ یعنی یک حکم صادر کردند که هیچکس حق ندارد با او گپ بزند، از او چیزی بخرد یا حتی نزدیکش شود. اما باروخ به جای اینکه تسلیم شود یا معذرتخواهی کند، خیلی آرام نامش را به “بندیکت” (معادل لاتین باروخ) تغییر داد و راه خودش را در تنهایی پیش گرفت.
شاید فکر کنید فیلسوفی به این بزرگی باید در قصر زندگی میکرد، اما اسپینوزا دقیقاً برعکس بود. او برای اینکه محتاج کسی نباشد و بتواند آزادانه فکر کند، شغل تراشیدن عدسی برای عینک و تلسکوپ را انتخاب کرد. این کار هم بسیار سخت بود و هم برای ریههایش ضرر داشت، چون گرد و غبار شیشه را تنفس میکرد. او حتی پیشنهاد تدریس در دانشگاه هایدلبرگ را رد کرد، چون میترسید آزادی بیانش محدود شود. او معتقد بود که حقیقت را نباید به خاطر نان و نام فروخت. در خانهای کوچک زندگی میکرد و تمام داراییاش چند جلد کتاب و ابزار کارش بود.
بزرگترین حرف اسپینوزا که در کتاب اخلاق هم به تفصیل آمده، این بود که خدا جدا از این جهان نیست. او اصطلاح مشهور “Deus sive Natura” (خدا یا طبیعت) را به کار برد. او میگفت خدا همان نظمی است که در کل طبیعت جاری است، نه یک پادشاه که بالای ابرها نشسته و حکم صادر میکند. این حرف در آن زمان کفر محض بود، اما امروز پایه بسیاری از تفکرات مدرن و علمی است. اسپینوزا معتقد بود که تنها راه رسیدن به خوشبختی، شناخت درست همین طبیعت و قوانین آن است، نه ترسیدن از مجازاتهای خیالی. او فیلسوفی بود که حتی وقتی در سن ۴۴ سالگی به خاطر بیماری ریوی از دنیا رفت، هیچ کینهای از کسانی که او را طرد کرده بودند، در دل نداشت.
از شما که در نظر دارید با کمک مالی خود، به فعالیت های سازمان غیرانتفاعی ایکس مسلم کمک کنید، صمیمانه سپاسگزاریم.
ایکس مسلم، یک سازمان غیرانتفاعی است که با هدف آزادی کشور عزیز ما از خرافات اسلامی، در میان هموطنان خود که در سراسر جهان زیست میکنند، فعالیت می کند. ما معتقدیم که اسلام دینی خشونتزا، تروریست پرور و زن ستیز است. ما تلاش می کنیم تا این پیام را به گوش جهانیان برسانیم و به مسلمانانی که به حقوق بشر ارزش قائل هستند، کمک کنیم تا با تفکر مستقل و خردمندانه، به باورهای خود بنگرند.
آزادی، توانایی انسان در انتخاب مسیر زندگی خود است. آزادی انتخاب، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی حرکت، آزادی تجمع، آزادی اعتراض، آزادی از شکنجه، آزادی از تبعیض، همه و همه از ابعاد مختلف آزادی هستند. آزادی، شرط لازم برای زندگی انسانی است. انسان بدون آزادی، نمیتواند به شکوفایی و رشد خود برسد. آزادی، به انسان اجازه میدهد تا استعدادها و تواناییهای خود را پرورش دهد، به دنبال اهداف خود برود و در جامعه مشارکت کند.