markPostAsRead(15610);
جورج ادوارد مور را تصور کن؛ مردی خجول، دقیق و بینهایت صادق. او در ۴ نوامبر ۱۸۷۳ در آپر نوروود لندن به دنیا آمد. پدرش داکتر بود و او پنجمین فرزند از هشت فرزند خانواده بود. در مکتب دولویچ و بعد در کالج ترینیتی کمبریج درس خواند. جالب است بدانی که او از نامهای اولش جورج ادوارد بدش میآمد و هرگز از آنها استفاده نمیکرد، خانوادهاش او را بیل صدا میزدند و همکارانش فقط مور.
مور فقط یک فیلسوف نبود، او یک انقلاب بود. همراه با برتراند راسل، گوتلوب فرگه و لودویگ ویتگنشتاین، او از بنیانگذاران فلسفه تحلیلی شمرده میشود. در زمانی که همه در انگلستان غرق فلسفه ایدهآلیسم بودند، مور آمد و با مقاله معروفش رد ایدهآلیسم همه چیز را زیر و رو کرد. او سالها سردبیر مجله معتبر Mind بود و بت گروه روشنفکری بلومزبری به حساب میآمد. راز کارش چه بود؟ بازگشت به عقل سلیم. او میگفت بیایید به جای حرفهای پیچیده، به چیزهای سادهای که همه میدانیم اعتماد کنیم.
شاید بپرسی چرا باید امروز حرفهای یک فیلسوف صد سال پیش را بخوانیم؟ چون مور به ما یاد داد که چطور مغلطه نکنیم. او با مفهوم مغالطه طبیعتگرایانه نشان داد که نمیتوانی خوب را با لذت بخش یا طبیعی یکی بگیری. کتاب معروفش مبانی اخلاق در سال ۱۹۰۳ مسیر اخلاق را برای همیشه تغییر داد و کتاب کوچک اخلاق در ۱۹۱۲ آن را قابل فهم برای همه کرد. او در ۲۴ اکتوبر ۱۹۵۸ در کمبریج انگلستان از دنیا رفت، اما سوالاتش هنوز زنده هستند.