markPostAsRead(15577);
آیا میدانستید که یک پسر ساده از ایلینوی چطور میتواند به یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان دوران ما تبدیل شود؟ لویی پ. پویمان (متولد ۱۹۳۵) دوران کودکی و نوجوانی خود را در شهر سیسرو (Cicero) در ایالت ایلینوی آمریکا گذراند و به دبیرستان مورتون رفت. او مثل نهالی بود که در خاک سخت رشد میکرد و به دنبال نور حقیقت میگشت. در همان روزهای جوانی، جرقههای کنجکاوی در ذهن لویی زده شد و او را به سوی کشف دنیای شگفتانگیز پیرامونش کشاند تا جایی که ابتدا به عنوان یک کشیش مذهبی وارد جامعه شد.
فکر میکنید گرفتن دو مدرک دکترا در رشتههای سخت کار آسانی است؟ لویی برای رسیدن به قلههای دانش هیچ وقت خسته نشد. او ابتدا در رشته الهیات درس خواند، اما ذهن جستجوگرش به این راضی نشد. او مثل پرندهای که قفس برایش کوچک است، به دانشگاه کلمبیا رفت و با دریافت بورسیههای متعدد، دکترای اخلاق گرفت. سپس برای درک عمیقتر فلسفه تحلیلی، راهی دانشگاه افسانهای آکسفورد شد و در سال ۱۹۷۷ دومین دکترای خود را دریافت کرد. در همین مسیر علمی و بررسی اندیشهها بود که او با مفاهیم عمیقی مثل تغییرات طبیعت و روند دگرگشت موجودات آشنا شد و پایههای فکری درخشانش شکل گرفت.
اگر در کلاسهای لویی مینشستید، اصلاً گذر زمان را حس نمیکردید! او استادی بینظیر بود که در دانشگاههای بزرگی مثل نوتردام، تگزاس، برکلی و نیویورک تدریس کرد. لویی سر کلاس مثل یک رهبر ارکستر بود که ذهن دانشجویان را برای تفکر انتقادی هماهنگ میکرد. او سالها در آکادمی نظامی وستپوینت (West Point) تدریس کرد و افتخارات فراوانی از جمله جایزه ارزشمند ریاست جمهوری آمریکا (در سال ۲۰۰۴) برای خدمت به ارتش را به دست آورد. او به بیش از ۶۰ دانشگاه در سراسر جهان سفر کرد و ایدههای نابش را با دیگران به اشتراک گذاشت.
یکی از ویژگیهای طلایی قلم لویی این بود که همیشه هر دو روی سکه را میدید. او در کتابها و مقالاتش درباره موضوعات داغ و جنجالی مثل سقط جنین، تبعیض مثبت و مجازات اعدام، چنان بیطرفانه و منصفانه مینوشت که خواننده را شگفتزده میکرد. کتابهای معروفی مثل «منطق سوبژکتیویته» یا مقالات بینظیرش درباره نسبیت اخلاقی، هنوز هم در محافل آکادمیک دستبهدست میشوند. او به جای تحمیل عقایدش، به ما یاد داد که چگونه ریشه اختلاف نظرها را بفهمیم و خودمان تصمیم بگیریم.
زندگی لویی فقط در کتابخانهها خلاصه نمیشد! او در دهه ۶۰ میلادی یک فعال پرشور حقوق مدنی و ضدجنگ بود. لویی عاشق طبیعت بود؛ یک گیاهخوار، کوهنورد و دوچرخهسوار قهار که با تمام وجود از محیطزیست دفاع میکرد. او ۴۳ سال عاشقانه در کنار همسرش «ترودی» زندگی کرد. آنها دو فرزند به نامهای روث (فعال در سازمان امنیت و همکاری اروپا) و پل داشتند که پل نیز راه پدر را در فلسفه ادامه داد. لویی در سال ۲۰۰۵ از میان ما رفت، اما یادش همیشه در دلها زنده است.