markPostAsRead(12081);
در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه هند، نامها و چهرههای زیادی وجود دارند، اما هیچکدام شور و حرارتی مثل بگت سینگ (Bhagat Singh) ندارند. او کسی بود که در ۲۳ سالگی، سنی که خیلیها تازه به فکر پیدا کردن مسیر زندگیشان هستند، مسیر تاریخ یک ملت را تغییر داد. بگت سینگ تنها یک مبارز مسلح نبود؛ او یک روشنفکر، یک متفکر سوسیالیست و نمادی از شجاعت بیپایان بود. کسی که حتی دشمنانش هم در دل تحسینش میکردند. بیایید نگاهی دقیقتر بیندازیم به زندگی این جوان که مثل شهابسنگ درخشید و زود رفت، اما رد پایش برای همیشه ماند.
بگت سینگ در خانوادهای به دنیا آمد که بوی مبارزه میداد. پدر و کاکاهایش همگی درگیر جنبش های آزادی خواهانه علیه استعمار بریتانیا بودند. اما نقطهی عطف زندگی او در ۱۲ سالگی رقم خورد؛ زمانی که فاجعه کشتار “جلیان والا باغ” رخ داد. انگلیسیها صدها نفر از مردم بیگناه را به گلوله بستند. بگت سینگ نوجوان، به جای مدرسه، به محل کشتار رفت و مشتی از خاک خونآلود آنجا را برداشت و در شیشهای نگه داشت. آن خاک خونین، بذر انتقام و عدالت خواهی را در دلش کاشت. او فهمید که با خواهش و تمنا نمیتوان حق را گرفت.

در ابتدا، بگت سینگ مثل خیلیهای دیگر جذب کاریزمای مهاتما گاندی و جنبش عدم خشونت شد. او با تمام وجود برای این جنبش کار کرد. اما وقتی گاندی پس از حادثه “چوری چورا” جنبش را متوقف کرد، دنیای بگت سینگ فرو ریخت. او احساس کرد که مبارزه مسالمتآمیز به بنبست رسیده است. این سرخوردگی او را به سمت مطالعه کتابهای انقلابیون روسیه، ایرلند و ایتالیا کشاند. او آثار مارکس، لنین و باکونین را بلعید و آرامآرام به این نتیجه رسید که تنها راه آزادی، یک انقلاب مسلحانه و سازمانیافته است.
در این دوران، او دیگر فقط به دنبال بیرون کردن انگلیسیها نبود؛ او میخواست نظام طبقاتی و استثمار را ریشهکن کند. او به همراه دوستانش “انجمن جمهوریخواه سوسیالیست هندوستان” (HSRA) را پایهگذاری کرد تا رویای یک هند آزاد و برابر را محقق کند.
بگت سینگ مرد عمل بود. وقتی “لالا لاجپت رای“، یکی از رهبران ملی، در اثر ضربات باتوم پلیس انگلیس کشته شد، بگت سینگ تصمیم به انتقام گرفت. اگرچه آنها به اشتباه جان ساندرز (افسر پلیس) را کشتند، اما پیامشان واضح بود: جوانان هند دیگر ساکت نمینشینند. اما شاهکار او جای دیگری بود. دولت انگلیس میخواست قوانین ظالمانهای را در مجلس تصویب کند. بگت سینگ و دوستش “باتوکشوار دت” تصمیم گرفتند کاری کنند که دنیا صدایشان را بشنود. آنها دو بمب صوتی (که برای کشتن طراحی نشده بود) را به صحن مجلس مرکزی پرتاب کردند و به جای فرار، ایستادند و شعار “انقلاب زنده باد” (Inquilab Zindabad) سر دادند. آنها دستگیر شدند چون میخواستند از دادگاه به عنوان تریبونی برای رساندن پیام انقلاب به گوش مردم استفاده کنند؛ و چه خوب هم موفق شدند!
دوران زندان برای بگت سینگ، دوران دانشگاه بود. او در زندان مدام مطالعه میکرد و مینوشت. همین کتاب “چرا من خداناباور هستم” محصول همان روزهاست. او حتی در زندان هم برای حقوق زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کرد و ماهها گرسنگی کشید. سرانجام حکم اعدام صادر شد. در ۲۳ مارچ ۱۹۳۱، بگت سینگ به همراه دو یار وفادارش، “راجگورو” و “سوخدیو”، با لبخند به سمت چوبهدار رفتند. میگویند وقتی زندانبان برای بردنش آمد، او در حال خواندن کتابی از لنین بود و گفت: “صبر کن، یک انقلابی دارد با انقلابی دیگر ملاقات میکند.” او با سرود خواندن و بدون هیچ ترسی طناب دار را بوسید.
بگت سینگ فقط یک شهید نیست؛ او یک نماد است. نماد اینکه جوانی و شور وقتی با شعور و مطالعه همراه شود، چه قدرتی پیدا میکند. او به ما یاد داد که انقلاب واقعی نه با تپانچه و بمب، بلکه با اندیشه و آگاهی شروع میشود. امروز، نام او در قلب میلیونها انسان آزادیخواه زنده است، نه فقط به خاطر خونش، بلکه به خاطر اندیشههای نابی که برایمان به یادگار گذاشت.
از شما که در نظر دارید با کمک مالی خود، به فعالیت های سازمان غیرانتفاعی ایکس مسلم کمک کنید، صمیمانه سپاسگزاریم.
ایکس مسلم، یک سازمان غیرانتفاعی است که با هدف آزادی کشور عزیز ما از خرافات اسلامی، در میان هموطنان خود که در سراسر جهان زیست میکنند، فعالیت می کند. ما معتقدیم که اسلام دینی خشونتزا، تروریست پرور و زن ستیز است. ما تلاش می کنیم تا این پیام را به گوش جهانیان برسانیم و به مسلمانانی که به حقوق بشر ارزش قائل هستند، کمک کنیم تا با تفکر مستقل و خردمندانه، به باورهای خود بنگرند.
آزادی، توانایی انسان در انتخاب مسیر زندگی خود است. آزادی انتخاب، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی حرکت، آزادی تجمع، آزادی اعتراض، آزادی از شکنجه، آزادی از تبعیض، همه و همه از ابعاد مختلف آزادی هستند. آزادی، شرط لازم برای زندگی انسانی است. انسان بدون آزادی، نمیتواند به شکوفایی و رشد خود برسد. آزادی، به انسان اجازه میدهد تا استعدادها و تواناییهای خود را پرورش دهد، به دنبال اهداف خود برود و در جامعه مشارکت کند.