markPostAsRead(9711);
من ابو سعد عبد الملک بن ابی عثمان زاهد هستم. ابو حسین محمد بن احمد بن جمیع غسانی- در ثغر صیدا- به من خبر داد. عباس بن محبوب بن عثمان بن عبید ابوالفضل به ما خبر داد. پدرش از جدش شاصونه بن عبید روایت کرد. معرض بن عبدالله بن معیقیب از پدرش از جدش به من خبر داد.
گفت: در حجةالوداع حج گزاردیم و وارد خانهای در مکه شدم و در آن رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم. چهره ایشان مانند قرص ماه بود. از او شگفتیهایی شنیدم. مردی از اهل یمامه با کودکی که تازه متولد شده بود و او را در پارچهای پیچیده بود نزد او آمد. پیامبر صلی الله علیه وسلم به کودک گفت: ای کودک! من که هستم؟ کودک گفت: تو رسول الله هستی. پیامبر به او گفت: خدا تو را مبارک کند. اما آن کودک پس از آن سخن نگفت.
بیهقی گفت: شیخ ما ابوعبدالله حافظ از ابوالحسن علی بن عباس ورّاق از ابو الفضل احمد بن خلف بن محمد مقری قزوینی از ابو الفضل عباس بن محمد بن شاصونه روایت کرد.
حاکم گفت: و یکی از ثقات اصحاب ما از ابو عمر زاهد به من خبر داد که گفت: وقتی به یمن رفتم، وارد حرده شدم و درباره این حدیث پرسیدم. در آنجا فرزندان شاصونه را یافتم و به قبرش رفتم و آن را زیارت کردم.
بیهقی گفت: و این حدیث اصلی دارد از حدیث کوفیها با سندی مرسل که در زمان سخن گفتن اختلاف دارد. سپس حدیثی از وکیع از اعمش از شمر بن عطیه از برخی از مشایخش روایت کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به کودکی که بزرگ شده بود و هرگز سخن نگفته بود، گفت: من که هستم؟ کودک گفت: تو رسول الله هستی.
سپس از حاکم از اصم از احمد بن عبدالجبار از یونس بن بکیر از اعمش از شمر بن عطیه از برخی از مشایخش روایت کرد که زنی با فرزندش نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول الله! این فرزندم از زمان تولد سخن نگفته است. پیامبر صلی الله علیه وسلم به او گفت: او را به من نزدیک کن. زن او را نزدیک کرد و پیامبر گفت: من که هستم؟ کودک گفت: تو رسول الله هستی.
أَنَا أَبُو سَعْدٍ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ الزَّاهِدُ، أَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ ابن جُمَيْعٍ الْغَسَّانِيُّ- بِثَغْرِ صَيْدَا-، ثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَحْبُوبِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ عُبَيْدٍ أَبُو الْفَضْلِ، ثَنَا أَبِي، ثَنَا جَدِّي شَاصُونَةُ بْنُ عُبَيْدٍ، حَدَّثَنِي مُعْرِضُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُعَيْقِيبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ. قَالَ: حَجَجْتُ حَجَّةَ الْوَدَاعِ فَدَخَلْتُ دَارًا بِمَكَّةَ فَرَأَيْتُ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجْهَهُ كَدَارَةِ الْقَمَرِ، فَسَمِعْتُ مِنْهُ عَجَبًا أَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَامَةِ بِغُلَامٍ يَوْمَ وُلِدَ وَقَدْ لَفَّهُ فِي خِرْقَةٍ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: يَا غُلَامُ مَنْ أَنَا؟
قَالَ: أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ، فَقَالَ لَهُ: بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ، ثُمَّ إِنَّ الْغُلَامَ لَمْ يَتَكَلَّمْ بَعْدَهَا. قَالَ الْبَيْهَقِيُّ: وَقَدْ ذَكَرَهُ شَيْخُنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ الْوَرَّاقِ عَنْ أَبِي الْفَضْلِ أحمد بن خلف بن محمد المقري الْقَزْوِينِيِّ عَنْ أَبِي الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاصُونَةِ بِهِ قَالَ الْحَاكِمُ: وَقَدْ أَخْبَرَنِي الثِّقَةُ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عُمَرَ الزَّاهِدِ قَالَ: لَمَّا دَخَلْتُ الْيَمَنَ دَخَلْتُ حَرْدَةَ. فَسَأَلْتُ عَنْ هَذَا الْحَدِيثِ فَوَجَدْتُ فِيهَا لِشَاصُونَةَ عَقِبًا، وَحُمِلْتُ إِلَى قَبْرِهِ فَزُرْتُهُ قَالَ الْبَيْهَقِيُّ: وَلِهَذَا الْحَدِيثِ أَصِلٌ مِنْ حَدِيثِ الْكُوفِيِّينَ بِإِسْنَادٍ مُرْسَلٍ يُخَالِفُهُ فِي وَقْتِ الْكَلَامِ. ثُمَّ أَوْرَدَ مِنْ حَدِيثِ وَكِيعٍ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ شِمْرِ بْنِ عَطِيَّةَ، عَنْ بَعْضِ أَشْيَاخِهِ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَتَى بِصَبِيٍّ قَدْ شَبَّ لَمْ يَتَكَلَّمْ قَطُّ، قَالَ: مَنْ أَنَا؟ قَالَ: أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ. ثُمَّ رَوَى عَنِ الْحَاكِمِ عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ يُونُسَ بْنِ بُكَيْرٍ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ شِمْرِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ بَعْضِ أَشْيَاخِهِ قَالَ: جَاءَتِ امْرَأَةٌ بِابْنٍ لَهَا قَدْ تَحَرَّكَ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ ابْنِي هَذَا لَمْ يَتَكَلَّمْ مُنْذُ وُلِدَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: أَدْنِيهِ مِنِّي، فَأَدْنَتْهُ مِنْهُ، فَقَالَ: مَنْ أَنَا؟ فَقَالَ: أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ.
التماس تفکر
No results available
No results available
عالی0%
خیلی خوب0%
خوب0%
نسبتا خوب0%
دوست ندارم0%
No results available
No results available