markPostAsRead(8271);
عبدالله بن مغیره میگوید: امام کاظم در منی به زنی برخورد که بخاطر مردن ماده گاوش میگریست و کودکان و فرزندانش میگریستند، نزدیک آن زن رفت و فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفت: ای بنده خدا ماده گاوی داشتم که زندگی خود و فرزندانم از طریق او میگذشت اکنون این ماده گاو مرده است و خود و کودکانم دستمان از همه چیز خالی است و چاره ای نداریم
امام فرمود: ای کنیز از خدا میخواهی آن ماده گاو را برای تو زنده کنم؟ در دلش افتاد که گفت: آری ای بنده خدا، امام کناری رفت و دو رکعت نماز خواند اندکی دست بلند کرد و لبانش را جنبانید و سپس بر خاست و آن ماده گاو را صدا زد و با سر عصا و یا پنجه پایه او زد و آن ماده گاو مرده برخاست و سر پا ایستاد و چون آن زن به گاو خود نگاه کرد فریاد کشید و گفت به خدای کعبه که این مرد عیسی بن مریم است. حضرت میان مردم رفت و از آنجا گذشت.
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ: مَرَّ الْعَبْدُ الصَّالِحُ ُ بِامْرَأَةٍ بِمِنًى وَ هِیَ تَبْکِی وَ صِبْیَانُهَا حَوْلَهَا یَبْکُونَ وَ قَدْ مَاتَتْ لَهَا بَقَرَةٌ فَدَنَا مِنْهَا ثُمَّ قَالَ لَهَا مَا یُبْکِیکِ یَا أَمَةَ اللَّهِ قَالَتْ یَا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّ لَنَا صِبْیَاناً یَتَامَى وَ کَانَتْ لِی بَقَرَةٌ مَعِیشَتِی وَ مَعِیشَةُ صِبْیَانِی کَانَ مِنْهَا وَ قَدْ مَاتَتْ وَ بَقِیتُ مُنْقَطَعاً بِی وَ بِوُلْدِی لَا حِیلَةَ لَنَا فَقَالَ یَا أَمَةَ اللَّهِ هَلْ لَکِ أَنْ أُحْیِیَهَا لَکِ فَأُلْهِمَتْ أَنْ قَالَتْ نَعَمْ یَا عَبْدَ اللَّهِ فَتَنَحَّى وَ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ رَفَعَ یَدَهُ هُنَیْئَةً وَ حَرَّکَ شَفَتَیْهِ ثُمَّ قَامَ فَصَوَّتَ بِالْبَقَرَةِ فَنَخَسَهَا نَخْسَةً أَوْ ضَرَبَهَا بِرِجْلِهِ فَاسْتَوَتْ عَلَى الْأَرْضِ قَائِمَةً فَلَمَّا نَظَرْتِ الْمَرْأَةُ إِلَى الْبَقَرَةِ صَاحَتْ وَ قَالَتْ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ فَخَالَطَ النَّاسَ وَ صَارَ بَیْنَهُمْ وَ مَضَى ع.
No results available
No results available
عالی0%
خیلی خوب0%
خوب0%
نسبتا خوب0%
دوست ندارم0%
No results available
No results available