markPostAsRead(14638);
در دنیای امروز که پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک مرزهای جغرافیایی را پیموده است، هنوز میلیونها زن و دختر در برخی از کشورها زیر سایه نظامهایی زندگی میکنند که آنها را به دلیل جنسیتشان از حقوق اولیه انسانی محروم میسازد. این نظامها نه تنها زنان را در موقعیت نابرابری شدید قرار میدهند، بلکه با انگیزه عمدی و از طریق ساختارهای قانونی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، تلاش میکنند تا حقوق انسانی آنها را به طور کامل خاموش نمایند. این پدیده که در سالهای اخیر نام آپارتاید جنسیتی را بر آن نهادهاند، یکی از مهمترین چالشهای حقوق بشری عصر حاضر است.
برای ما که اغلب از جوامعی با سابقه تبعیض مذهبی و جنسیتی آمدهاند، درک این مفهوم نه تنها یک موضوع آکادمیک نیست، بلکه زندگی روزمره بسیاری از اعضای این جامعه و خانوادههای آنها را تحت تأثیر قرار داده است. این مقاله تلاش میکند تا با زبانی روشن و دسترسپذیر، مفهوم آپارتاید جنسیتی، تاریخچه آن، نمونههای معاصر، و تلاشهای جهانی برای جرم انگاری آن را توضیح دهد.
آپارتاید جنسیتی به یک نظام نهادینهشده و سیستماتیک از تبعیض، کنترل و انکار حقوق اشاره دارد که صرفا یا عمدتا بر پایه جنسیت (شامل هویت جنسیتی یا بیان آن) استوار است و اغلب با هویتهای دیگر مانند نژاد، قومیت، دین، معلولیت یا گرایش جنسی ترکیب میشود. این نظام فراتر از اعمال خشونت فردی است؛ بلکه یک ساختار گسترده و فراگیر از سلطه یک گروه جنسیتی بر گروه یا گروههای دیگر است که با هدف حفظ این سلطه از طریق مکانیزمهای قانونی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی عمل میکند.
برخلاف تبعیضهای معمولی که ممکن است در سطح فردی یا محلی رخ دهند، آپارتاید جنسیتی یک پروژه دینی و دولتی یا حکومتی است که تمام ارکان قدرت را در بر میگیرد. این نظام از بالاترین سطح تصمیمگیری سیاسی تا پایین ترین سطح اجرایی، زنان و دختران (و در برخی موارد اقلیتهای جنسی و جنسیتی دیگر) را به عنوان شهروندان درجه دوم یا افراد بیحقوق تعریف میکند.
تفاوت اساسی بین آپارتاید جنسیتی و تبعیضهای فردی در نیت و نهادینگی آن نهفته است. در تبعیض فردی، یک فرد یا گروه کوچک ممکن است به دلیل تعصبات شخصی، رفتار تبعیضآمیزی از خود نشان دهد. اما در آپارتاید جنسیتی، دولت یا نظام حاکم دینی با انگیزه عمدی و از طریق قوانین و سیاستهای رسمی، سیستمی را ایجاد میکند که تبعیض را ساختارمند و فراگیر میسازد. این بدان معناست که تبعیض نه یک اتفاق، بلکه یک سیاست عمدی است که هدف آن تداوم سلطه یک گروه بر گروه دیگر است.
برای نخستین بار، اصطلاح آپارتاید جنسیتی در گزارش وضعیت کودکان جهان که توسط صندوق بینالمللی کمک به کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) در سال ۱۹۹۲ منتشر شد، به کار رفت. این گزارش پیشنهاد کرد که «نظم نوین جهانی باید به همان اندازه که با آپارتاید نژادی مقابله میکند، با آپارتاید جنسیتی نیز به شدت مبارزه نماید.» این گزارش تأکید داشت که زن بودن تأثیر مخربی بر دسترسی به فرصتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارد.
پس از آن، در سال ۱۹۹۹، عبدالفتاح عامر، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حذف تعصبات و همه اشکال تبعیض مبتنی بر دین یا باور، اعلام کرد که زنان افغانستان تحت یک نوع آپارتاید قرار دارند. این بیانیه یکی از نخستین موارد شناسایی رسمی این پدیده در سطح بینالمللی بود.
در دوره اول حکومت طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱)، بنیاد اکثریت فمینیست (FMF) در ایالات متحده آمریکا کمپینی را علیه آپارتاید جنسیتی راهاندازی کرد. این کمپین با استفاده از راهبرد فعالیت مصرفکنندگان، توانست شرکت نفت یونوکال کالیفرنیا را از سرمایهگذری در افغانستان منصرف سازد. این جنبش نشان داد که افکار عمومی جهانی میتواند در برابر نظامهای تبعیضآمیز جنسیتی واکنش نشان دهد و فشار اقتصادی و سیاسی ایجاد کند.
با این حال، پس از حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و مداخله نظامی در افغانستان، این جنبش از دیپلماسی و فشار اقتصادی به سمت حمایت از مداخله نظامی گرایش یافت که انتقادات زیادی را برانگیخت. تأسیس جمهوری اسلامی افغانستان پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، پایانی بر آن دوره آپارتاید جنسیتی به نظر میرسید و امیدهای تازهای برای زنان افغانستان ایجاد کرد.

یک نظام آپارتاید جنسیتی دارای ویژگیهای مشخصی است که آن را از سایر اشکال تبعیض متمایز میسازد. این ویژگیها نشاندهنده یک سیستم هماهنگ و فراگیر هستند که هدف نهایی آنها تثبیت سلطه یک گروه جنسیتی بر گروه دیگر است.
یکی از بارزترین نشانههای آپارتاید جنسیتی، ممنوعیت یا محدودیت شدید دسترسی به آموزش و اشتغال است. در چنین نظامهایی، دختران از حق تحصیل محروم میشوند و زنان از کار در بخشهای دولتی و خصوصی منع میگردند. این محرومیتها نه تنها به معنای از دست دادن فرصتهای فردی است، بلکه به طور سیستماتیک زنان را به حاشیه اقتصادی و اجتماعی میراند و وابستگی شدید آنها را به گروه مسلط تضمین میکند.
در نظامهای آپارتاید جنسیتی، زنان نمیتوانند بدون اجازه یا همراهی یک مرد از خانه خارج شوند. آنها از حق سفر، رانندگی، و استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی محروم هستند. این محدودیتها زنان را در زندانهای خانگی نامرئی محبوس میکند و آنها را از فعالیت در جامعه باز میدارد.
جداسازی جنسیتی در فضاهای عمومی مانند مدارس، دانشگاهها، پارکها، و حتی بیمارستانها یکی دیگر از ویژگیهای این نظامهاست. این جداسازی نه تنها زنان را از حضور در فضای عمومی محدود میکند، بلکه پیام ضمنی آن این است که زنان موجودیت عمومی ندارند و حق حضور در جامعه را ندارند مگر اینکه در شرایط کنترلشده و محدود باشند.
در نظامهای آپارتاید جنسیتی، زنان از حق رأی دادن، نامزد شدن در انتخابات، عضویت در احزاب سیاسی، و مشارکت در تصمیمگیریهای عمومی محروم هستند. این انکار حقوق سیاسی به این معناست که زنان نه تنها در تعیین سرنوشت خودشان نقشی ندارند، بلکه در تعیین سرنوشت جامعه نیز صدایی ندارند.

پس از بازگشت طالبان به قدرت در اواسط سال ۲۰۲۱، این گروه سیاستهای آپارتاید جنسیتی را به شدت هرچه تمامتر اعمال کرد. طالبان بیش از یکصد فرمان و حکم دینی صادر کرد که زنان و دختران را از حقوق بنیادین خود محروم میسازد. از جمله این محدودیتها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ممنوعیت تحصیل دختران پس از سنین ابتدایی، منع کار زنان در سازمانهای غیردولتی و بخشهای دولتی، محدودیت شدید در آزادی حرکت و سفر، انحلال نهادهای مستقل حقوق زنان، و ممنوعیت حضور زنان در فضاهای عمومی مانند پارکها، ورزشگاهها و حمامهای عمومی.
سازمان ملل متحد و سازمانهای حقوق بشری بینالمللی اعلام کردهاند که این سیاستها یک نظام نهادینهشده از تبعیض، سرکوب و سلطه بر زنان و دختران را تشکیل میدهد که مصداق بارز آپارتاید جنسیتی است. گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان، ریچارد بنت، در چندین گزارش خود اعلام کرده است که شدت، نهادینگی، سیستماتیک و فراگیر بودن حملات تبعیضآمیز علیه زنان، توجیه کننده نامگذاری این سیاستها به عنوان آپارتاید جنسیتی است.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» که در ایران در سال ۲۰۲۲ آغاز شد، نیز نشان دهنده مقاومت زنان در برابر یک نظام تبعیضآمیز جنسیتی است. اگرچه وضعیت در ایران با افغانستان متفاوت است، اما محدودیتهای قانونی و اجتماعی گسترده علیه زنان، از جمله قوانین حجاب اجباری، محدودیت در حقوق مدنی و سیاسی، و تبعیض در قوانین خانواده و کیفری، نشان دهنده یک نظام نهادینه شده از تبعیض جنسیتی است که کارشناسان حقوق بشر آن را در طیف آپارتاید جنسیتی قرار میدهند.
کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW) یکی از مهمترین اسناد بینالمللی در زمینه حقوق زنان است. با این حال، یکی از انتقادات اصلی به این کنوانسیون، فقدان زبان قوی برای پاسخگویی عاملان تبعیض جنسیتی است. در مقایسه با کنوانسیون آپارتاید نژادی، CEDAW فاقد مکانیزمهای کیفری قوی است و نمیتواند سیاستهای تبعیضآمیز جنسیتی را حتی در مواردی که زنان با تبعیض مزمن و شدید روبرو هستند، جرم انگاری کند.
علاوه بر این، ۵۵ کشور که عمدتاً کشورهای اسلامی هستند، تحفظاتی به این کنوانسیون وارد کردهاند که اجرای آن را در این کشورها با چالش مواجه ساخته است. این تحفظات نشاندهنده مقاومت سیاسی در برابر شناسایی کامل حقوق زنان در سطح بینالمللی است.
در حالی که جرم آزار و اذیت جنسیتی (Gender Persecution) در اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی به رسمیت شناخته شده است، کارشناسان حقوق بینالملل معتقدند که این چارچوب نمیتواند ماهیت نهادینه و فراگیر محرومیت از حقوق را در نظامهای آپارتاید جنسیتی به طور کامل درک کند. آزار و اذیت جنسیتی عمدتاً بر اعمال خشونت فردی یا گروهی متمرکز است، در حالی که آپارتاید جنسیتی یک سیستم ساختاری است که تمام ابعاد زندگی زنان را تحت تأثیر قرار میدهد.
تنها چارچوب آپارتاید میتواند نقش نیت، ایدئولوژی و نهادینگی را در نظامهای آپارتاید جنسیتی به طور کامل درک کند. این چارچوب نشان میدهد که تبعیض علیه زنان نه یک سری اتفاقات پراکنده، بلکه یک پروژه سیاسی عمدی است که هدف آن تثبیت سلطه یک گروه بر گروه دیگر است.
در هشتم مارس سال ۲۰۲۳، کمپین جهانی «پایان آپارتاید جنسیتی» (#EndGenderApartheid) توسط مدافعان حقوق زنان، حقوقدانان و کارشناسان بینالمللی از افغانستان راهاندازی شد. خواسته اصلی این کمپین، شناسایی و جرمانگاری آپارتاید جنسیتی در حقوق بینالملل بود. برندگان جایزه صلح نوبل مانند ملاله یوسفزی، نادیا مراد، شیرین عبادی و نرگس محمدی از جمله حامیان برجسته این کمپین بودند.
این کمپین تلاش میکند تا از طریق فشار بر دولتها و سازمانهای بینالمللی، آپارتاید جنسیتی را به عنوان یک جرم علیه بشریت به رسمیت بشناسد. این جنبش نشان دهنده یک همافزایی بیسابقه بین فعالان محلی و بینالمللی است که در تلاشند تا صدای زنان تحت ستم را به گوش جهانیان برسانند.
سازمانهایی مانند دیدهبان حقوق بشر، عفو بینالملل، و ابتکار عدالت جنسیتی زنان (WIGJ) در سالهای اخیر گزارشها و کمپینهای گستردهای را برای شناسایی آپارتاید جنسیتی به عنوان یک جرم بینالمللی راه اندازی کردهاند. در اکتبر ۲۰۲۳، ابتکار عدالت جنسیتی زنان به همراه سایر مدافعان حقوقی جهانی، یک دادخواست حقوقی مشترک به اعضای سازمان ملل متحد ارائه داد که در آن خواستار اصلاح پیش نویس کنوانسیون جنایات علیه بشریت برای شناسایی صریح آپارتاید جنسیتی شد.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، در چندین گزارش خود به شدت از وضعیت زنان و دختران در افغانستان ابراز نگرانی کرده است. او اعلام کرده است که فرمانها، سیاستها و عملکردهای طالبان یک نظام نهادینه شده از تبعیض، سرکوب و سلطه بر زنان و دختران را تشکیل میدهد که مصداق آپارتاید جنسیتی است.
در فوریه ۲۰۲۴، کارشناسان سازمان ملل متحد در بیانیهای رسمی اعلام کردند که آپارتاید جنسیتی باید به عنوان یک جرم علیه بشریت به رسمیت شناخته شود. آنها تأکید کردند که آپارتاید جنسیتی نه یک احتمال نظری یا ساختار حقوقی، بلکه یک تهدید واقعی و واقعیت زیسته برای میلیونها زن و دختر در سراسر جهان است که در حال حاضر به طور صریح در حقوق بینالملل کدگذاری نشده است.
این کارشناسان هشدار دادند که قوانین، سیاستها و عملکردهای دولتی که زنان را به شرایط نابرابری و سرکوب شدید تقلیل میدهند، با انگیزه خاموش کردن حقوق انسانی آنها، در هسته نظامهای آپارتاید را منعکس میسازند. آنها خواستار الحاق آپارتاید جنسیتی به عنوان یک جرم علیه بشریت در ماده ۲ پیشنویس مقالات پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت شدند که در حال حاضر در کمیته ششم مجمع عمومی سازمان ملل متحد در حال بررسی است.
کارشناسان حقوق بینالملل پیشنهاد کردهاند که تعریف جرم آپارتاید در ماده ۷ بند ۲ حرف (h) اساسنامه رم دیوان کیفری بینالملل اصلاح شود تا علاوه بر آپارتاید نژادی، آپارتاید جنسیتی را نیز شامل شود. این تعریف پیشنهادی چنین است: «اعمال غیرانسانی که در چارچوب یک نظام نهادینه از تبعیض، سرکوب و سلطه سیستماتیک توسط یک گروه جنسیتی بر هر گروه جنسیتی دیگر یا گروهها، و با انگیزه حفظ آن نظام ارتکاب یابد.»
یکی از مهم ترین فرصتهای فعلی برای جرم انگاری آپارتاید جنسیتی، پیش نویس کنوانسیون سازمان ملل متحد درباره پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت است. این پیش نویس که در کمیته ششم مجمع عمومی در حال بررسی است، فرصت منحصر به فردی را برای بسیج کردن محکومیت جهانی کردن محکومیت و اقدام حقوقی بینالمللی علیه آپارتاید جنسیتی فراهم میکند. فعالان حقوق زنان و حقوقدانان از دولتها خواستهاند تا از این فرصت استفاده کنند و آپارتاید جنسیتی را به عنوان یک جرم علیه بشریت به رسمیت بشناسند.
برخی منتقدان، به ویژه در غرب و در داخل افغانستان، کمپین شناسایی آپارتاید جنسیتی را به عنوان یک شکل از فمینیسم استعمارگر نو میبینند. آنها استدلال میکنند که استفاده از چارچوب حقوقی غربی برای توصیف وضعیت در کشورهای غیرغربی، میتواند به نادیده گرفتن زمینههای فرهنگی و تاریخی خاص این جوامع منجر شود. این منتقدان هشدار میدهند که آپارتاید یک مفهوم تاریخی مرتبط با آفریقای جنوبی است و کاربرد آن در زمینههای دیگر ممکن است به کاهش ارزش تجربه منحصربه فرد مردم آفریقای جنوبی منجر شود.
برخی حقوقدانان و فعالان حقوق بشر، به ویژه برخی کارشناسان ضدآپارتاید آفریقای جنوبی، معتقدند که چارچوب فعلی برای تعقیب جرم آزار و اذیت جنسیتی به اندازه کافی کافی است. آنها استدلال میکنند که منطق و پیامدهای اجتماعی جداسازی نژادی و جداسازی جنسیتی بسیار متفاوت هستند و نمیتوان آنها را تحت یک اصطلاح حقوقی یکسان ادغام کرد. این خطر وجود دارد که استفاده از اصطلاح آپارتاید به شیوهای بیش از حد خوشبینانه و فراملیتی، زمینههای فرهنگی خاص این پدیدههای اجتماعی را نادیده بگیرد.
افرادی که تحت آپارتاید جنسیتی قرار میگیرند، نه تنها حقوق کار، تحصیل یا آزادی حرکت خود را از دست میدهند، بلکه اغلب کرامت، استقلال، صدا و جایگاه خود در جامعه را نیز از دست میدهند. این محرومیتهای گسترده تأثیرات شدیدی بر سلامت روان زنان و دختران دارد، از جمله افسردگی، اضطراب، احساس بیارزشی و از دست دادن هویت. کودکانی که در چنین نظامهایی بزرگ میشوند، از همان ابتدا یاد میگیرند که نیمی از جمعیت جامعه حقوق کمتری دارند و این پیامدها نسلها ادامه مییابد.
آپارتاید جنسیتی نه تنها حقوق فردی زنان را نقض میکند، بلکه به نسلکشی فرهنگی نیز منجر میشود. وقتی زنان از آموزش، کار و مشارکت در جامعه محروم میشوند، دانش، تجربه و دیدگاههای آنها از جامعه حذف میشود. این امر به معنای از بین رفتن بخش مهمی از هویت فرهنگی و تاریخی یک جامعه است. دخترانی که از تحصیل محروم میشوند، نه تنها آینده فردی خود را از دست میدهند، بلکه آینده جامعه را نیز تاریک میسازند.
زنان در افغانستان و در برابر سیاستهای آپارتاید جنسیتی مقاومت کردهاند. در افغانستان، جنبش «کار، نان، آزادی» که توسط زنان افغانستان بدون هیچ کمک خارجی آغاز شد، نشاندهنده شجاعت و اراده زنان برای دفاع از حقوق خود است. این زنان با ابزارهای مدنی و غیر خشونت آمیز به خیابانها آمدند و خواستار بازگشت حقوق خود شدند. با این حال، طالبان به شدت با این اعتراضات برخورد کرده و زنان را تهدید، آزار، بازداشت، شکنجه، کتک زده و یا به طور فراقانونی زندانی و کشتهاند.
فعالان دور از وطن و شبکههای جهانی نقش مهمی در تقویت صدای زنان تحت ستم ایفا میکنند. این فعالان با ارتباط دادن مبارزات محلی به فرومهای بینالمللی، از جمله سازمان ملل و فرآیندهای پیماننامهای، تلاش میکنند تا توجه جهانی را به وضعیت زنان در افغانستان جلب کنند. صدای بازماندگان و رهبری آنها در مرکز تلاشهای عدالتخواهی قرار دارد.
شناسایی آپارتاید جنسیتی به عنوان یک جرم علیه بشریت، مسیرهای پاسخگویی بینالمللی را برای قربانیان ایجاد میکند. این شناسایی به معنای آن است که عاملان و حامیان نظامهای آپارتاید جنسیتی میتوانند در سطح بینالمللی تحت پیگرد قانونی قرار گیرند. این امر نه تنها برای قربانیان در افغانستان، بلکه برای همه زنان در سراسر جهانی که تحت نظامهای تبعیضآمیز قرار دارند، یک پیام امیدبخش است.
یکی از مهمترین پیامدهای جرمانگاری آپارتاید جنسیتی، جلوگیری از فرهنگ مصونیت است. در افغانستان، فرهنگ مصونیت برای جنایتکاران جنگی و نقضکنندگان حقوق بشر در ۳۰ سال گذشته ریشه دوانده است. به عنوان مثال، توافق صلح جمهوری اسلامی افغانستان با حزب اسلامی، مصونیت قضایی کامل را برای رهبر این حزب، گلبدین حکمتیار، که در دانشگاه کابل به خاطر پرتاب اسید به صورت زنان مشهور بود، اعطا کرد. جرمانگاری آپارتاید جنسیتی میتواند به پایان دادن به این فرهنگ مصونیت کمک کند و پیام بفرستد که نقض سیستماتیک حقوق زنان بدون مجازات نخواهد ماند.
دولتها موظف هستند تا اصول برابری و عدم تبعیض، کرامت، مشارکت فراگیر، پاسخگویی و انسانیت را در سطح جهانی حفظ کنند. شناسایی آپارتاید جنسیتی به عنوان یک جرم علیه بشریت، نه تنها به هدف محدودیتهای آپارتاید در کل احترام میگذارد، بلکه گام مهمی در جهت احترام و تأکید بر محوریت برابری جنسیتی است.
برخی منتقدان کمپین جرمانگاری آپارتاید جنسیتی را به عنوان یک اسب تروا برای تشویق مداخله نظامی ناتو از طریق مداخله بینالمللی میبینند. با این حال، مداخله نظامی آخرین راهحل مداخلات بشردوستانه است و جامعه بینالمللی باید همه گزینههای غیرنظامی را قبل از آن استنفاد کند. اقدامات دیپلماتیک، فشار اقتصادی، تحریمهای هدفمند، و حمایت از فعالان مدنی و حقوق بشر میتوانند ابزارهای مؤثری برای مقابله با آپارتاید جنسیتی باشند.
فرآیند تصویب و جرمانگاری آپارتاید جنسیتی در حقوق بینالملل با چالشهای زیادی روبرو است. مقاومت سیاسی از سوی برخی کشورها، به ویژه کشورهایی که تحفظاتی به CEDAW وارد کردهاند، یکی از این چالشهاست. علاوه بر این، بحثهای حقوقی درباره تعریف دقیق این جرم و نحوه تمایز آن از سایر جرایم علیه بشریت همچنان ادامه دارد.
با این حال، امیدهایی نیز وجود دارد. رأی محکمه بین المللی عدالت در جولای ۲۰۲۴ درباره وضعیت در غزه که در آن اعلام شد وضعیت موجود مصداق آپارتاید است، میتواند سابقهای برای گسترش این مفهوم به سایر اشکال حاشیه نشینی مبتنی بر هویت، مانند جنسیت، ایجاد کند. این توسعه میتواند یک تحول مطلوب باشد، هرچند که تجربه منحصر به فرد آفریقای جنوبی همچنان باید به رسمیت شناخته شود.
آپارتاید جنسیتی یک واقعیت زیسته برای میلیونها زن و دختر در سراسر جهان است، نه یک مفهوم نظری یا ساختار حقوقی انتزاعی. از افغانستان تا ایران و فراتر از آن، زنان در برابر نظامهایی مقاومت میکنند که آنها را به دلیل جنسیتشان از حقوق اولیه انسانی محروم میسازد. این مقاومت، که اغلب با قیمت شخصی سنگینی همراه است، نشاندهنده شجاعت و ارادهای است که نمیتوان نادیده گرفت.
برای مخاطبان اکس مسلم که خود از جوامعی با سابقه تبعیض آمدهاند، درک و حمایت از این جنبش نه تنها یک وظیفه انسانی، بلکه یک امر شخصی است. جرمانگاری آپارتاید جنسیتی در حقوق بینالملل نه تنها به قربانیان امکان میدهد تا حقوق خود را مطالبه کنند، بلکه به جامعه بینالمللی نیز یادآوری میکند که سکوت در برابر تبعیض سیستماتیک، همدستی با آن است.
آینده حقوق بینالملل در گرو آن است که آیا جامعه جهانی حاضر خواهد بود صدای زنان را جدی بگیرد و آپارتاید جنسیتی را به عنوان آنچه هست – یک جرم علیه بشریت – به رسمیت بشناسد. این انتخاب نه تنها سرنوشت میلیونها زن را تعیین خواهد کرد، بلکه نشان خواهد داد که آیا بشریت واقعاً به اصول برابری و عدالت که در منشور سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح شده است، پایبند است یا خیر.
عالی0%
خیلی خوب0%
خوب0%
نسبتا خوب0%
دوست ندارم0%
No results available
عالی0%
خیلی خوب0%
خوب0%
نسبتا خوب0%
دوست ندارم0%
از شما که در نظر دارید با کمک مالی خود، به فعالیت های سازمان غیرانتفاعی ایکس مسلم کمک کنید، صمیمانه سپاسگزاریم.
ایکس مسلم، یک سازمان غیرانتفاعی است که با هدف آزادی کشور عزیز ما از خرافات اسلامی، در میان هموطنان خود که در سراسر جهان زیست میکنند، فعالیت می کند. ما معتقدیم که اسلام دینی خشونتزا، تروریست پرور و زن ستیز است. ما تلاش می کنیم تا این پیام را به گوش جهانیان برسانیم و به مسلمانانی که به حقوق بشر ارزش قائل هستند، کمک کنیم تا با تفکر مستقل و خردمندانه، به باورهای خود بنگرند.
آزادی، توانایی انسان در انتخاب مسیر زندگی خود است. آزادی انتخاب، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی حرکت، آزادی تجمع، آزادی اعتراض، آزادی از شکنجه، آزادی از تبعیض، همه و همه از ابعاد مختلف آزادی هستند. آزادی، شرط لازم برای زندگی انسانی است. انسان بدون آزادی، نمیتواند به شکوفایی و رشد خود برسد. آزادی، به انسان اجازه میدهد تا استعدادها و تواناییهای خود را پرورش دهد، به دنبال اهداف خود برود و در جامعه مشارکت کند.